💡 فرود آمد از باره شاه بلند شراعی زدند از برکشتمند
💡 امیر روی بعبدوس کرد و گفت: عمّم مخفّ آمده است، هم اینجا در پیش سرای پرده بگوی تا شراعی و صفّهها و خیمهها بزنند و عمّ اینجا فرود آید تا بما نزدیک باشد.
💡 به هر کاخی اندر هوا باد تفت شراعی زد از دیبه زر بفت
💡 سراپرده چینی از زرّ بفت ز دیبا شراعی نود خیمه هفت
💡 و سده فراز آمد، نخست شب امیر بر آن لب جوی آب که شراعی زده بودند، بنشست و ندیمان و مطربان بیامدند و آتش بهیزم زدند- و پس از آن شنیدم که قریب ده فرسنگ فروغ آن آتش بدیده بودند- و کبوتران نفط اندود بگذاشتند و ددگان برف اندود و آتش زده دویدن گرفتند و چنان سدهیی بود که دیگر آن چنان ندیدم و آن بخرّمی بپایان آمد.
💡 شراعی که از پر سیمرغ بود بدادش پر از گوهر نابسود