شراعی

لغت نامه دهخدا

شراعی. [ ش ُ عی ی ] ( ص نسبی ) نیزه های بلند. منسوب است به شراع. ( از اقرب الموارد ): رمح شراعی؛ نیزه دراز و راست. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
شراعی. [ ش ِ عی ی ] ( ص نسبی ) کشتی شراعی؛ کشتی بادبانی. کشتی که دارای شراع و بادبان است. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. دارای بادبان.
۲. (اسم ) سایه بان.

فرهنگ فارسی

کشتی شراعی کشتی بادبانی کشتی که دارای شراع و بادبان است.

جمله سازی با شراعی

💡 فرود آمد از باره شاه بلند شراعی زدند از برکشتمند

💡 امیر روی بعبدوس کرد و گفت: عمّم مخفّ آمده است، هم اینجا در پیش سرای پرده بگوی تا شراعی‌ و صفّه‌ها و خیمه‌ها بزنند و عمّ اینجا فرود آید تا بما نزدیک باشد.

💡 به هر کاخی اندر هوا باد تفت شراعی زد از دیبه زر بفت

💡 سراپرده چینی از زرّ بفت ز دیبا شراعی نود خیمه هفت

💡 و سده فراز آمد، نخست شب‌ امیر بر آن لب جوی آب که شراعی‌ زده بودند، بنشست و ندیمان و مطربان بیامدند و آتش بهیزم زدند- و پس از آن شنیدم که قریب ده فرسنگ فروغ آن آتش بدیده بودند- و کبوتران نفط اندود بگذاشتند و ددگان برف اندود و آتش زده دویدن گرفتند و چنان سده‌یی بود که دیگر آن چنان ندیدم و آن بخرّمی بپایان آمد.

💡 شراعی که از پر سیمرغ بود بدادش پر از گوهر نابسود

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز