شخن

لغت نامه دهخدا

شخن. [ ش َ خ َ ] ( اِ ) خراش. خلیدن و فرورفتن چیزی باشد. ( برهان ). خراش. ( نظام ). خراشیدن. ( جهانگیری ) ( سروری ). خراشیدگی. ( رشیدی ):
تا ز بوی نسترن یابد دل مردم قرار
تا ز زخم خاربن یابد تن مردم شخن.قطران.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خراش خلش.

جمله سازی با شخن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کام حزین خسته به یک نوشخند داد جان مست بادهٔ لب حاضر جواب اوست

💡 کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد غبار فتنه سراسیمهٔ سمند تو باد

💡 از زهر چشم سنگدلان امن نیستیم چون پسته در لباس بود نوشخند ما

💡 نبست غنچه منقار عندلیبان را فغان که چاشنی نوشخند گل پست است

💡 به شکرین‌دهن نوشخند شیرینش سفید شیر، ز سیمین حباب پستان داد

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز