لغت نامه دهخدا
سینه زن. [ ن َ / ن ِزَ ] ( نف مرکب ) کسی که در عزا و مصیبت بر سینه خودمیزند و نوحه گری مینماید. ( ناظم الاطباء ). آنکه در ایام عزاداری در جزو دسته مخصوص با دست بر سینه برهنه خود زند ( بعلامت سوگواری ). ( فرهنگ فارسی معین ).
سینه زن. [ ن َ / ن ِزَ ] ( نف مرکب ) کسی که در عزا و مصیبت بر سینه خودمیزند و نوحه گری مینماید. ( ناظم الاطباء ). آنکه در ایام عزاداری در جزو دسته مخصوص با دست بر سینه برهنه خود زند ( بعلامت سوگواری ). ( فرهنگ فارسی معین ).
( ~. زَ ) (ص فا. ) آن که در ایام عزاداری خصوصاً عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع ) در دستة مخصوص با دست بر سینة برهنة خود زند (به علامت سوگواری ).
کسی که در ایام عزاداری با دست بر سینۀ خود بزند و عزاداری کند.
( صفت ) آن که در ایام عزاداری در جزو دسته مخصوص با دست بر سینه برهنه خود زند ( به علامت سوگواری ).
آن که در ایام عزاداری خصوصاً عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر به سینه زنم صد شکاف، معذورم دلی فتاده در آن چاک پیرهن دارم
💡 چون سرو می کند به نظر جلوه گردباد از بس زدود دامن صحرا ز سینه زنگ
💡 سنگ بر سینه زنان می رود و ناله کنان سیل ازان بیم که ناگاه به دریا نرسد
💡 در دیده کشم میل اگر میل تو بینم بر سینه زنم تیغ اگر رای تو باشد
💡 هرچند که تیغ برنمیآرد مرد چون سینه زنی به تیغ، تقصیر ز کیست؟