لغت نامه دهخدا
حکمت مشاء. [ ح ِ م َ ت ِ م َش ْ شا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حکمت مشائی. طریقه مشائین. حکمت ارسطو و پیروانش.
حکمت مشاء. [ ح ِ م َ ت ِ م َش ْ شا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حکمت مشائی. طریقه مشائین. حکمت ارسطو و پیروانش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «نباید در تحلیل نظام احسن انسان را نظام قرار داد و هرچه را که به حال او ملایم است.خیر دانست و هرچه را ملایم نیست شر به حساب آورد؛بلکه خود انسان نیز مهره ای از نظام جهان هستی به شمار می رود و از این نظر هیچ امتیاز برای او نیست او مانند دیگر موجودات در حلقه های نظام احسن قرار دارد. و این اصل را که احیاناً عامل اشتباه می گردد در حکمت مشاء و فلسفه اشراق و حکمت متعالیه بیان نموده اند که نه انسان معیار سنجش خیر و شر جهان می باشد تا هرچه را موجب فساد انسان گردد شر باشد گرچه آن چیز به لحاظ ذات خویش کامل باشد و نه موارد جزئی دیگر معیار بررسی خواهد بود در واقع محور تحقیق کل نظام و مجموعه ی واحد های جهان هستی است. محقق طوسی در شرح اشارات اشکال فخر رازی را در خصوص«روایت اصلح بر خداوند لازم نیست؛زیرا بسیاری از افراد فاقد کمالات صالح می باشد.»را همانند بهمنیار در تحصیل و شیخ اشراق در مطارحات چنین حل کرد:
💡 در همان ایّام، شنید که در سبزوار، حکیمی است به نام ملا هادی سبزواری، که در حکمت، سرآمد همتایانش بود. شوق دیدار با سبزواری، و تحصیل در زمینهٔ حکمت، وی را به سبزوار کشاند. مدتی، در خدمت سبزواری، به تحصیل حکمت، مشغول شد. خلاصه، در نزد سبزواری، حکمت مشاء و حکمت اشراق را آموخت و نیز، بر کتاب اسفار ملا صدرا، حاشیه نوشت. سپس، به عتبات (عراق)، سفر کرد و به تکمیل فراگیری علوم ظاهری دینی پرداخت و در بازگشت از عراق، در تهران، مجلس درسی تشکیل داد. بیشتر طلاب آنجا، چون وی را از استادان قبلی خود، عالمتر میبینند، گرد او جمع میشوند، به حدی که موجب حسد مدرّسان آنجا شده و تدریسش در زمینهٔ حکمت را بهانه قرار داده و به تهمت بابیگری متّهمش کردند که شدیدترین اتّهام، در آن دوره بود؛ به همین دلیل، وی، ناچار میشود که تهران را ترک کرده و دوباره، به نزد سبزواری برود و به بهرهمندی از او، مشغول شود.