نالایق
مترادفها
بیکفایت، بیعرضه، بیمهارت
متضادها
لایق، شایسته، مستحق
لغت نامه دهخدا
نالایق. [ ی ِ ] ( ص مرکب ) بی لیاقت. ( ناظم الاطباء ). که قابلیت و لیاقت ندارد. بی عرضه. بی کفایت. || ناقابل. بی ارزش.کم بها. که لایق و ارجمند و ارزنده نیست:
گر به سوی ضعفایت ز تفقد نظری است
جان نالایق من پیشکش مختصری است.شمس ملک آرا. || بی مناسبت. بیجا. ( از ناظم الاطباء ):
هرچه میگوید موافق چون نبود
چون تکلف نیک نالایق نمود.مولوی.|| ناشایسته. نادرست. نامعقول. || نامستحق. ناسزاوار. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(یِ ) [ فا - ع. ] (ص. ) بی لیاقت.
فرهنگ عمید
۱. بی لیاقت.
۲. [قدیمی] بی ارزش، کم بها.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه لیاقت نداردبی کفایت. ۲ - بی ارزش کم بها: گر بسوی ضعفایت زتفقد نظری است جان نالایق من پیشکش مختصری است. ( شمس ملک آرالغ. ) ۳ - نامناسب بی مناسبت بی مورد: هرچه میگوید موافق چون نبود چون تکلف نیک نالایق نمود. ( مولوی لغ. ) ۴ - ناشایسته نامعقول.
ویکی واژه
بی لیاقت.
جمله سازی با نالایق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم ما دو ضد پس همره نالایقیم
💡 من مسکین نالایق نه امروزم بوی عاشق که من زادستم از مادر به عشق ساقی کوثر
💡 شد سر نالایقم خاک ره پیر مغان اختر مسعود بین و طالع فیروز را
💡 جسم نالایق فراز تخت و افسر کی شود توده خاکسترت گوگرد احمر کی شود
💡 موسم پیری رسید ایدل جوانی ترک گیر ز آنکه نالایق بود کار جوان از مرد پیر
💡 اگر نالایقم جانا شوم لایق به فر تو وگر ناچیز و معدومم بیابم از تو من چیزی