نالایق. [ ی ِ ] ( ص مرکب ) بی لیاقت. ( ناظم الاطباء ). که قابلیت و لیاقت ندارد. بی عرضه. بی کفایت. || ناقابل. بی ارزش.کم بها. که لایق و ارجمند و ارزنده نیست:
گر به سوی ضعفایت ز تفقد نظری است
جان نالایق من پیشکش مختصری است.شمس ملک آرا. || بی مناسبت. بیجا. ( از ناظم الاطباء ):
هرچه میگوید موافق چون نبود
چون تکلف نیک نالایق نمود.مولوی.|| ناشایسته. نادرست. نامعقول. || نامستحق. ناسزاوار. ( از ناظم الاطباء ).
(یِ ) [ فا - ع. ] (ص. ) بی لیاقت.
۱. بی لیاقت.
۲. [قدیمی] بی ارزش، کم بها.
( صفت ) ۱ - آنکه لیاقت نداردبی کفایت. ۲ - بی ارزش کم بها: گر بسوی ضعفایت زتفقد نظری است جان نالایق من پیشکش مختصری است. ( شمس ملک آرالغ. ) ۳ - نامناسب بی مناسبت بی مورد: هرچه میگوید موافق چون نبود چون تکلف نیک نالایق نمود. ( مولوی لغ. ) ۴ - ناشایسته نامعقول.
بی لیاقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم ما دو ضد پس همره نالایقیم
💡 من مسکین نالایق نه امروزم بوی عاشق که من زادستم از مادر به عشق ساقی کوثر
💡 شد سر نالایقم خاک ره پیر مغان اختر مسعود بین و طالع فیروز را
💡 جسم نالایق فراز تخت و افسر کی شود توده خاکسترت گوگرد احمر کی شود
💡 موسم پیری رسید ایدل جوانی ترک گیر ز آنکه نالایق بود کار جوان از مرد پیر
💡 اگر نالایقم جانا شوم لایق به فر تو وگر ناچیز و معدومم بیابم از تو من چیزی