لغت نامه دهخدا
سیمه سار. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) حیران. سراسیمه. سرگشته. ( برهان ) ( آنندراج ).
سیمه سار. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) حیران. سراسیمه. سرگشته. ( برهان ) ( آنندراج ).
(مَ یا مِ ) (ص مر. ) حیران، سرگشته.
= سراسیمه
( صفت ) حیران سرگشته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مدح او را چون کسی گوید یقین می شود پژمرده و آسیمه سار
💡 زکید تو ای چرخ آسیمه سار زبطحا فراری شداحمد به غار
💡 بدیشان خروشید کز یک سوار چرایید ترسنده واسیمه سار؟
💡 شدند از عنا همچو دل بردگان چو آسیمه ساران و پژمردگان
💡 سرافکنده در زیر و آسیمه سار همانا بد از بانوان شرمسار
💡 بجستند از جای، آسیمه سار بدیدند بر خود ز آهن حصار