سیاه گلیم
لغت نامه دهخدا
سیاه گلیم. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) بدبخت. بی دولت. سیه روز. ( برهان ). کنایه از مدبر و بی دولت. ( آنندراج ). بدبخت. بی دولت. ( انجمن آرا ) ( فرهنگ رشیدی ):
دمی نمیرودم از سواد دیده سرشک
که هیچ طفل مبادا چو او سیاه گلیم.سنایی ( از آنندراج ).گشتم از غم من سیاه گلیم
زردرو از سپیدکاری تو.سیدحسن غزنوی.سپیدروی برانگیخته شود چو به نزع
ندید چهره اهریمن سیاه گلیم.سوزنی.
فرهنگ معین
(گِ ) (ص مر. ) بدبخت.
فرهنگ عمید
سیاه بخت، تیره بخت، بدبخت، مستمند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بدبخت تیره بخت.
ویکی واژه
بدبخت.
جمله سازی با سیاه گلیم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر ما همه سیاه گلیمیم طرفه نیست سیم سپید کرده سیاه این گلیم ما
💡 درخت سبز چمن زرد و سرخ گل نیلیست ازین سیاه گلیمان پست کور و کبود
💡 برآن سیاه گلیم است سیر باغ حلال که همچو سوخته درگیرد از شراره گل
💡 درین ریاض من آن شبنم سیاه گلیمم که روی گرم توقع ز آفتاب ندارم
💡 کار من سیاه گلیم است در چمن مانند داغ لاله به خون خفتن این چنین
💡 ببین سیاه گلیمان بخاک درگه وی نهند روی و شوند از قضا سپید گلیم