سپرده. [ س ِ / س َ پ َ / پ ُ دَ / دِ ] ( ن مف ) طی کرده و راه رفته. ( آنندراج ) ( برهان ):
همه تنگدل گشته و تافته
سپرده زمین شاه نایافته.فردوسی.|| تاه شده و پیچیده شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به معانی سپردن شود.
سپرده. [ س ِ پ ُ دَ / دِ ] ( اِ ) امانت. ودیعه. || ( ن مف ) تسلیم شده. ( ناظم الاطباء ). || پایمال گردیده و بپای کوفته شده. ( برهان ) ( آنندراج ).هر چیز که بپای فروگیرند و پایمال کنند. ( اوبهی ).
(س پَ دَ یادِ ) (ص مف. ) ۱ - طی کرده. ۲ - پایمال گردیده.
(س پُ دَ یا دِ ) ۱ - (ص مف. ) به امانت گذاشته. ۲ - سفارش شده.
چیزی که در جایی یا نزد کسی به رسم امانت گذاشته می شود، ودیعه.
۱ - تسلیم شده بامانت گذاشته. ۲ - سفارش شده. ۳ - ( اسم ) وجهی که در بانک یا صندوق اداره بامانت گذارند.
طی کرده.
پایمال گردیده.
به امانت گذاشته.
سفارش شده.
💡 برنده نسل عدو خنجر تو چون کافور سپرده هوش یلان هیبت تو چون افیون
💡 کی رغم چشم بد را آری تو جعد خود را کاین را به تو سپردم ای دل به ما سپرده
💡 نهاده راحت ما را به رنج و ما غافل سپرده عشرت ما را به مرگ و ما ابتر
💡 امیر اسماعیل در سال ۹۲۸ ه.ق درگذشت و در شنب غازان بهخاک سپرده شد.
💡 گو: ای شکسته خاطر ما را به دست هجر گو: ای سپرده سینهٔ ما را به پای غم