لغت نامه دهخدا
سمبل. [ س ُ ب ُ ] ( اِ ) سنبل. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به سنبل شود.
سمبل. [ س ُ ب ُ ] ( اِ ) سنبل. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به سنبل شود.
(سَ بَ )(اِ. ) (عا. )= سنبل: کار سرسری، سطحی.
نشانه، نمونه، نماد.
( اسم ) کار سرسری سطحی.
رجوع شود به:نماد
(عا.)
سنبل: کار سرسری، سطحی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ملتفت گرچه به سمبل شدن صید نشد ناوک افکند و دوید از پی و خنجر زد و رفت
💡 این محیط جهت متحرکسازی نماهای انفجاری و قطعات اسمبل شده میباشد که در قطعات پیچیده میتواند دید بسیار خوبی از قطعه به سازندگان آن بدهد. خروجی فرمتهای گوناگون تصویری از حرکت قطعات نیز از قابلیتهای این قسمت است.
💡 حقیقت استفاده از استخوانهای ضربدری و جمجمه به سَردر قبرستانهای اسپانیایی بر میگردد. در اصل این سمبل با مفهوم «مرگ» معنا پیدا کرده و از آن نشأت میگیرد.
💡 تصویر شربت گله، دختر مهاجر افغان در اردوگاهی در پاکستان که بر روی مجله نشنال جئوگرافیک در سال ۱۹۸۵ قرار گرفت به عنوان سمبل وضعیت مهاجران در سرتاسر جهان شد.
💡 کمیته (انجمن) بازاریابی آمریکا (۱۹۶۰) اینگونه برند را تعریف میکند. «یک نام، واژه، سمبل، یا طرح یا ترکیبی از آنها است که هدف آن شناساندن محصولات یا خدمات یک فروشنده یا گروهی از فروشندگان به مشتریان و همچنین تمایز محصولات آنها از سایر رقبا میباشد.
💡 اگرچه در جایگاههای مخصوصی که اهمیت دارند، زبان اسمبلی استفاده میشود (بالا را مشاهده کنید)، اما ابزارهای دیگری برای بهینهسازی وجود دارند.