«سلطه» واژهای عربی است که در زبان فارسی نیز به کار میرود و به معنای قدرت، چیرگی و تسلط بر فرد، گروه یا چیزی است. این واژه معمولاً برای بیان نفوذ و اقتدار بر دیگران به کار میرود، خواه این اقتدار سیاسی، اجتماعی، فکری یا اقتصادی باشد. «سلطه» میتواند به معنای قدرت اعمال اراده و توانایی فرماندادن یا کنترل کردن رفتار و تصمیمهای دیگران باشد. در متون سیاسی و اجتماعی، این واژه اغلب بار معنایی منفی دارد و به حاکمیت تحمیلی، زور یا استیلا اشاره میکند. این واژه در فلسفه و جامعهشناسی نیز برای توصیف روابط نابرابر قدرت میان افراد یا گروهها به کار میرود. از نظر دستوری، «سلطه» اسم است و معمولاً با واژههایی مانند «داشتن»، «اعمال کردن» یا «گسترش دادن» همراه میشود. در ادبیات فارسی، «سلطه» گاهی به صورت استعاری برای غلبه احساسات، افکار یا عادتها بر انسان نیز استفاده میشود.
سلطه
لغت نامه دهخدا
( سلطة ) سلطة. [ س ُ طَ ] ( ع اِمص ) قدرت و قوّت. ( ناظم الاطباء ). || غلبه و اقتدار. ( ناظم الاطباء ).
سلطة. [ س ِ طَ ] ( ع اِ ) تیر دراز باریک. ج، سِلَطه و سلاط. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || جامه ای که در آن گیاه و کاه کنند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(سُ طَ ) [ ع. سلطة ] (اِمص. ) ۱ - قدرت، تسلط. ۲ - (اِ. ) فرمانروایی، پادشاهی.
فرهنگ عمید
۱. قدرت، توانایی، چیرگی.
۲. فرمانروایی.
فرهنگ فارسی
قدرت، توانایی، چیرگی، فرمانروایی
( اسم ) ۱ - قدرت قوت تسلط. ۲ - ( اسم ) ملک پادشاهی.
تیر دراز باریک. جمع سلطه و سلاط
فرهنگستان زبان و ادب
{dominance , domination} [باستان شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] داشتن برتری بر دیگری یا دیگران؛ اعمال برتری بر دیگران یا دیگران
دانشنامه آزاد فارسی
سُلطه (hegemony)
استیلای سیاسی یک قدرت بر دیگران در گروهی که همۀ اعضای آن بنابر فرض با یکدیگر برابرند. این اصطلاح نخستین بار دربارۀ استیلای آتن بر دیگر دولت شهرهای یونان به کار رفت و بعدها دربارۀ استیلای پروس در داخل ایالات آلمان، و در دوره های اخیرتر استیلای ایالات متحد امریکا و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بر بقیۀ جهان کاربرد یافت.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] چیرگی و غلبه بر کسی یا چیزی را سلطه گویند. از آن در بسیاری از ابواب فقه سخن گفته اند.
سلطه یا سلطنت عبارت است از استیلا و چیرگی بر کسی یا چیزی به سببی.
اسباب سلطه
[ویکی فقه] سلطه (فقه). چیرگی و غلبه بر کسى یا چیزى را سلطه گویند. از آن در بسیارى از ابواب فقه سخن گفته اند.
سلطه یا سلطنت عبارت است از استیلا و چیرگی بر کسى یا چیزى به سببى.
ویکی واژه
قدرت، تسلط.
فرمانروایی، پادشاهی.
جمله سازی با سلطه
💡 به دنبال کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، رضاخان خود را به عنوان شخصیت سیاسی سلطه گر بر کشور استوار کرد.
💡 در جغرافیای دوران اسلامی، اکثراً اران و شروان دو ناحیهٔ جداگانه از هم حساب میشوند و شروان از دورهٔ خلافت عباسیان تا دورهٔ صفویان زیر سلطهٔ حاکمان محلی به نام شروانشاهان بودهاست. بنابر نظر ولادیمیر مینورسکی، جمهوری آذربایجان از لحاظ تاریخی نامش آلبانیای قفقاز بودهاست و در دوران اسلامی به آن اران میگفتند.
💡 از سخنان اسکندر: فرمانروائی خرد بر خردمند، نیرومندتر از سلطه ی شمشیر بر احمق است.