سقطه

لغت نامه دهخدا

سقطه. [ س ُ طَ ] ( ع اِ ) پاره ای که از چیزی بیفتد. || پاره ابر. ( غیاث ) ( آنندراج ):
تا بپوشاند جهان را نقطه ای
مهر گردد منکسف از سقطه ای.مولوی.|| چیزی که ساقط شود.( آنندراج ) ( غیاث ).
سقطه. [ س َ طَ ] ( ع مص ) لغزیدن و افتادن. ( غیاث ) ( آنندراج ). شکوخیدن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(سَ طَ ) [ ع. سقطة ] (اِ. ) ۱ - خطا، لغزش. ۲ - واقعة شدید.

فرهنگ عمید

۱. سقوط.
۲. [مجاز] خطا، لغزش.

فرهنگ فارسی

خطا، لغزش
( اسم ) ۱ - خطا اشتباه لغزش. ۲ - واقعه شدید جمع: سقطات.
لغزیدن و افتادن شکوخیدن

ویکی واژه

سقطة
خطا، لغزش.
واقعة شدید.

جمله سازی با سقطه

💡 حاش لله چو روز سقطهٔ تو شب گیتی نزاد روز سیاه

💡 نشد از سقطه قربتت ساقط بلکه بفزود بر یکی پنجاه

💡 تا بپوشاند جهان را نقطه‌ای مهر گردد منکسف از سقطه‌ای

💡 ستاره بی‌شرر فکرتش چو نقطهٔ نیل زمانه بی ‌اثر همتش چو سقطهٔ نال

💡 تا شوم غرقهٔ مذلت من تمام تا سقطها بشنوم از خاص و عام

💡 سقطه نخجوانیش نو کن تا جهان را ز فتنه برهانی