لغت نامه دهخدا
سق. [ س َق ق ] ( ع مص ) سرگین افکندن مرغ. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ).
سق. [ س َق ق ] ( ع مص ) سرگین افکندن مرغ. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ).
(سَ قّ ) (اِ. ) (عا. ) سقف دهان، کام.،~ کسی را با چیزی برداشتن سخت عادت داشتن شخص به آن چیز.
۱. (زیست شناسی ) [عامیانه] قسمت درونی فک اعلی، سقف دهان، کام.
۲. [قدیمی] سقف.
۳. [قدیمی] سقف خانه.
۴. [قدیمی] گنبد.
( اسم ) سقف دهان کام. یا سق سیاه داشتن. کسی که نفرینی درباره دیگری کند همان شود بدو گویند: چه سق سیاهی داری ?. یا سق اش را با فحش برداشته اند. بسیار بد دهن است.
سرگین افکندن مرغ
(عا.)
سقف دهان، کام.؛~ کسی را با چیزی برداشتن سخت عادت داشتن شخص به آن چیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیش دانا خود شراب از عشق نوش پیش نادان روی خود در فسق پوش
💡 بار الها صاحب دیوان کند تا کی ستم تا به کی از ظلم اوباشیم در رنج و سقم
💡 بابیست و یک و شاق ز سقلاب ترکوار بر راه دی کمین به مفاجا برافکند
💡 استخوان آب شد ای وادی سوزان به تنم کی به سقای دل تشنه همایی برسم
💡 بسکه مشتاق وصل و تشنه وقف میجهد از زمین خانه بسقف