سفلگی
مترادفها
پستی، خواری، فرومایگی، بیشرمی
متضادها
بزرگی، شرافت، تعالی
لغت نامه دهخدا
سفلگی. [ س ِ ل َ / ل ِ ] ( حامص ) خسیسی. مقابل رادی:
وگر سفلگی برگزینی و رنج
گزینی برین خاک آکنده گنج.فردوسی.چون علم و جهل ودلیری و بددلی و رادی و سفلگی و حلیمی و تندی... ( کشف المحجوب ).
هر کرا نعمت و مال آمد و جاه
سفلگی رابعهم کلبهم است.خاقانی.
فرهنگ معین
(س لَ یا لِ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) پستی، حقارت.
فرهنگ فارسی
۱ - حقارت پستی. ۲ - لئامت.
ویکی واژه
پستی، حقارت.
جمله سازی با سفلگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کاری فلکا از تو میسر نشود وز سفلگی تو کس توانگر نشود
💡 دیرگاهیست که از سفلگی و بیمهری بدل شهد مصفا دهدم سم زعاق
💡 گردون سفله پرور دون بخش خس نواز در سفلگی فزود تو در مردمی فزای
💡 هر که را نعمت و مال آمد و جاه سفلگی را بعهم کلبهم است
💡 آنکه کند سفلگی شعار، بود سیر وانکه کند راستی شعار، گرسنه
💡 تویی بفیض کرم میزبان آن عالم که آفتاب شد آنجا بسفلگی مشهور
💡 رفتار و گفتار آن شخص در جلسه بسیار ناپسند بود و سفلگی او باعث شد که تمام حاضرین با انزجار و ناراحتی به او نگاه کنند.
💡 نویسنده سعی کرد با نقد تند خود، سفلگی و بیانضباطی سیستم مدیریتی جدید را در سازمانهای بزرگ و دولتی به صورت آشکار و مستقیم نشان دهد.
💡 برخلاف آنچه تصور میشد، او برخلاف ظاهر خشن خود، هرگز به سفلگی و بیادبی متوسل نمیشد و همیشه با احترام با دیگران رفتار میکرد.