سفر رفت

مترادف‌ها

سفر کرد

متضادها

برگشت، بازگشت

فرهنگستان زبان و ادب

{fronthaul} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] نیمۀ نخست یک سفر دوطرفه از مبدأ به مقصد متـ. رفت

ویکی واژه

نیمۀ نخست یک سفر دوطرفه از مبدأ به مقصد

جمله سازی با سفر رفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی

💡 مه من در سفر وز هجر آن ماه سفر رفته بسر رفته مرا عمر آه از عمر بسر رفته

💡 هر که گوید به سفر رفت نزاری هیهات گو نزاری به سفر سر نبرد از در ما

💡 ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده ما ز اندوه میان تو خیالی مانده

💡 نیست آسایش تن، در سفر رفتن دل عشق را قافله یی نیست که بار اندازد

💡 او برای مطالعه بیشتر درباره فرهنگ‌های مختلف جهان، ناگهان به یک سفر رفت و تمام ماه‌ها را در کشورهای دوردست سپری کرد.

💡 مادربزرگ هر سال در فصل بهار برای دیدن بستگانش به روستای دورافتاده سفر رفت و همیشه از آرامش آن منطقه لذت می‌برد.

💡 پس از اتمام تمام پروژه‌های دانشگاهی، او با اشتیاق زیاد به یک سفر رفت تا ذهنش را از فشار درس‌ها کاملاً آزاد کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران