سفاک
مترادفها
خونریز، قاتل، بیرحم
متضادها
رحیم، مهربان
لغت نامه دهخدا
سفاک. [ س َ ف ْ فا ] ( ع ص ) خون ریزنده. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ). بسیار خونریز. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ): و این سعدالدین فضلی و خطی داشت اما مردی پراکنده افاک و سفاک بود. ( المضاف الی بدیعالزمان ص 10 ). || بلیغ توانا بر سخن. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(سَ فّ ) [ ع. ] (ص. ) خونریز.
فرهنگ عمید
۱. خون ریز، بی رحم.
۲. [قدیمی] بسیارریزنده.
فرهنگ فارسی
بسیارریزنده، خونریز
( صفت ) خونریز.
ویکی واژه
خونریز.
جمله سازی با سفاک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگاه چشم سفاکش به سوی عاشقان هردم بدان ماند که ترک روم بر روی فرس باشد
💡 ز یک نوعید با همنوع خود تا چند بیباکی چرا اینقدر بیرحمی چرا اینقدر سفاکی
💡 خمینی را در آینده، خونریز، سفاک و فتاک، لقب خواهند داد.
💡 چو خط به خون شبابت نوشت چین جبین چو پیریت به سرآرند حاکمی سفاک
💡 ز بی مهری و بدعهدی این گردون دون پرور ز سفاکی و دم سردی این خونخواره عالم