سرگشتگی
مترادفها
سرگردانی، حیرت، گمگشتگی
متضادها
ثبات، آرامش، پایداری
لغت نامه دهخدا
سرگشتگی. [ س َ گ َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) دهشت. تحیر.حیرت. سرگردانی. دروایی. سرآسیمه بودن:
درآمد به اندیشه سرگشتگی.نظامی.جایی که آفتاب بتابد ز اوج عز
سرگشتگی است مصلحت ذره در هوا.عطار.شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم.حافظ.
فرهنگ معین
( ~. گَ تِ ) (حامص. )۱ - سرگردانی، آشفتگی. ۲ - آوارگی.
فرهنگ عمید
سرگردانی، حیرت.
فرهنگ فارسی
حالت سرگشته. ۱ - سرگردانی حیرت. ۲ - آوارگی.
ویکی واژه
سرگردانی، آشفتگی.
آوارگی.
جمله سازی با سرگشتگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر آستان تو کمتر ز نقش پا باشد هر آن سری که به سرگشتگی ز راه تو گردد
💡 مردم از سرگشتگی در وادی عشق و نکرد گردبادی دست از دامان صحرایی بلند
💡 در تو گر سرگشتگی را راه نیست جان تو از جان من آگاه نیست
💡 می نهم چون آسیا در دامن اهل طلب هر چه از سرگشتگی امروز حاصل می کنم
💡 هر دو در سرگشتگی افتادهایم بی سرو بی تن به جان استادهایم
💡 بسیاری از فیلسوفان بزرگ در طول تاریخ، احساس سرگشتگی وجودی خود را عامل اصلی برای جستجوی حقیقت و یافتن معنای واقعی در زندگی بشری دانستهاند.
💡 در داستانهای عرفانی، سرگشتگی روح در مسیر عشق الهی، اولین قدم برای رسیدن به مرحلهای از معرفت است که انسان را به حقیقت مطلق میرساند.
💡 در دنیای مدرن و پر از اطلاعات متناقض، بسیاری از جوانان دچار نوعی سرگشتگی فکری شدهاند که نیاز به راهنماییهای معنوی و اخلاقی دارد.