لغت نامه دهخدا
سرشکن. [ س َ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) سرشکننده. آنکه سر کسان را بشکند. || ( اِمص مرکب ) تقسیم وجه یا جنسی میان گروهی. || دریافت وجه یا جنسی از اهل محلی. ( فرهنگ فارسی معین ).
سرشکن. [ س َ ش ِ ک َ ] ( نف مرکب ) سرشکننده. آنکه سر کسان را بشکند. || ( اِمص مرکب ) تقسیم وجه یا جنسی میان گروهی. || دریافت وجه یا جنسی از اهل محلی. ( فرهنگ فارسی معین ).
( ~. ش کَ ) (ص فا. ) (عا. ) تقسیم وجه یا جنسی میان گروهی.
۱. آن که سر کسی را بشکند.
۲. چیزی که سر را بشکند.
۳. (اسم ) [مجاز] طرز تقسیم چیزی میان گروهی که به هرکس حصه و بهره ای برسد.
* سرشکن کردن: (مصدر متعدی ) [مجاز]
۱. پولی یا جنسی را میان جماعتی تقسیم کردن که هرکدام حصه ای ببرند.
۲. پول یا چیز دیگر را به همین طریق از جماعتی دریافت و جمع آوری کردن.
سرشکننده، چیزی که سررابشکند
۱ - ( صفت ) آنکه سر کسان را بشکند. ۲ - تفسیم وجه با جنسی میان گروهی. ۳ - دریافت وجه یا جنسی از اهل محلی.
(عا.)
تقسیم وجه یا جنسی میان گروهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر ضعیفی است بدور توزبس نیرومند نه عجب شیشه اگر سرشکند از سندان
💡 صدگره افتد بههردلی کهبه گیتیاست گرش به دلها کنند سرشکن اندر
💡 ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب خندیده مطلع تو به دیوان آفتاب
💡 عاقلان با همه شوریده دلی حیرانم کز چه طفلان سرشکند هراسان از من
💡 خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنیست ناشتاگر شکنی قلعهٔ خیبر شکنیست
💡 ما صافدلان سرشکن طبع درشتیم بر سنگ ترحم نبود شیشهگران را