واژه «سرتاسر» در زبان فارسی یک ترکیب است که برای بیان کامل بودن و فراگیری به کار میرود و معنای آن همهجا، سراسر یک محدوده، یا از آغاز تا پایان میباشد. این واژه معمولاً برای بیان گستردگی کامل یک مکان، مسیر یا محدوده استفاده میشود، مانند سرتاسر کشور یا سرتاسر شهر. این واژه میتواند در معنای زمانی نیز به کار رود و به مفهوم در تمام مدت یا از آغاز تا پایان یک بازه زمانی باشد. در متون ادبی و رسمی، این واژه برای تأکید بر شمول و فراگیری کامل چیزی استفاده میشود و نقش تقویتی در جمله دارد. از نظر کاربرد، «سرتاسر» اغلب به عنوان قید به کار میرود و دامنه اثر یک عمل یا وضعیت را کامل نشان میدهد. ترکیب «سر» و «تا سر» در ساخت این واژه، مفهوم پوشش کامل از یک سر تا سر دیگر را به صورت تصویری القا میکند.
سرتاسر
لغت نامه دهخدا
سرتاسر. [ س َ س َ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) همه و تمام و مجموع. ( برهان ). سربسر. ( آنندراج ):
بدان شهر بودیش جای نشست
همه شهر سرتاسر آذین ببست.فردوسی.مگر شاد باشیم ز اندرز اوی
که گنج است سرتاسر این مرز اوی.فردوسی.همه شهان و بزرگان و خسروان جهان
بدین دو چیز جهان را گرفته سرتاسر.فرخی.راست گفتی که دشت باغی گشت
گرد او سرو رست سرتاسر.فرخی.ناحیت مغرب و بربر سرتاسر بگرفت. ( مجمل التواریخ و القصص ).
سرتاسر خود ببین که چندی
بر سر فلکی بدین بلندی.نظامی.ز چوگان ملامت نادر آنکس روی برتابد
که در راه خدا چون گوی سرتاسر قدم گردد.سعدی ( کلیات چ مصفا ص 689 ).
فرهنگ عمید
۱. سراسر، سرتا به سر، همه.
۲. (قید ) همگی.
فرهنگ فارسی
۱ - سراسر کل: خوف عجیبی بر سرتاسر وجودش مسلط شده بود. ۲ - همه افراد جملگی جمله: نهان گشتند سر تا سر حسودان و تو بر جایی. ( سنائی ۳۱۲ )
جمله سازی با سرتاسر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلک گردِ، شِهْ چَلْ، شو و روز به کار بو سرتاسر عالم فلک ره این کار بو
💡 از جمله پدیده های مشهور طبیعی در ارتباط با آکلند عدم بارش برف در این شهر است چرا که در سرتاسر نیوزلند، همه شهرها بارش سالانه برف را دارند.
💡 تیغ تو شیری است سرتاسر تنش دندان تیز خوابگاهش در نیام و صیدگاهش در جگر
💡 وندران حضرت زنیرنگ و دروغ این و آن هست بیمعروف سرتاسر همه منکر مرا