سخت گیر. [ س َ ] ( نف مرکب ) سخت گیرنده. آزمند و حریص. ( ناظم الاطباء ):
هر که در کار سخت گیر شود
نظم کارش خلل پذیر شود.نظامی.مشو در حساب جهان سخت گیر
همه سخت گیری بود سخت میر.نظامی.نیست غم گر دیر بی او مانده ای
دیرگیر و سخت گیرش خوانده ای.مولوی.- امثال:
خدا دیرگیر است اما سخت گیر است.
( ~. ) (ص فا. ) ۱ - آن که بر دیگران سخت می گیرد.۲ - باریک بین،دقیق. ۳ - حریص. ۴ - بهانه گیر.
۱. مقرّراتی، منضبط.
۲. آن که بر دیگری سخت بگیرد، کسی که دیگران را در فشار و زحمت قرار بدهد، سخت گیرنده.
۳. [قدیمی] آزمند، حریص.
( صفت ) ۱ - آنکه بر دیگران سخت میگیرد ۲ - آنکه امور را سخت تحت مراقبت قرار دهد دقیق. ۳ - آزمند حریص.
severo
esigente
آن که بر دیگران سخت میگیرد.
باریک بین، دقی
حری
بهانه گیر.
strict
💡 به هر حال بسیاری از مهاجرین در شرایط نامطلوبی به سر میبرند و سیاست مهاجرت این کشور از سال ۱۹۹۴ به بعد سختگیرانه شدهاست.
💡 · مهاجران بسیاری که در میانه دهه ۸۰ به شهرها سرازیر شده بودند اما سیاست سختگیرانه تنظیم مجدد در اواخر ۱۹۸۸ تعداد زیادی را از شغل محروم کرد ولی آنها حاضر به برگشتن به روستا نبودند.
💡 سلبرگ از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ وزیر دولت محلی و توسعه منطقهای بود. به دلیل سیاستهای سختگیرانهای که در قبال پناهندگان داشت رسانهها به او لقب «ارنای آهنین» دادند.
💡 از آنجا که صانعی در فهم آیات و روایات و مبانی استنباط، توجّه ویژهای به اصل و قاعده سهولت دارد، در مقام افتا سختگیر نیست. وی این گفته صاحب جواهر را به شیخ انصاری، همواره مورد توجه قرار دادهاست که «از احتیاطهای خود بکاه، زیرا دین اسلام، شریعت آسان است».
💡 سه سرباز فراری، یک مافوق سختگیر، عده ای قاچاقچی، هوای نا مساعد و کولاک، زنی باردار و مرگ.
💡 سوزن عیسی همی باید که بخت سختگیر در ره شوقت مرا خاری برون از پا کند