سبکدستی

لغت نامه دهخدا

سبکدستی. [ س َ ب ُ دَ ] ( حامص مرکب )جلدی. چابکی در کارها که بدست کنند. ( رشیدی ). شعوذه. ( دهار ): و اسود از بنی مذحج بود و چیزها کردی شگفت که مردم را عجب آمدی از سبکدستی او و بزبان فصیح و گشاده و سخندان بود. ( قصص الانبیاء ص 234 ).
مرا به نیم کرشمه بکشتی ای کافر
فغان ز کفر تو و آه از این سبکدستی.خاقانی.

فرهنگ فارسی

عمل و حالت سبکدست.

جمله سازی با سبکدستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آبروی سعی را گوهر کند ویرانه ام گنج بردارد سبکدستی که تعمیرم کند

💡 بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد از سبکدستی بنای عشق را محکم نهاد

💡 کو سبکدستی که من چون پنبه مینای می فتنه ها در زیر سر دارم تماشاکردنی

💡 دارم آن صبر که گر در قدحم زهر کنند به سبکدستی تسلیم، شکر گردانم

💡 زهر اگر در قدحم هم‌نفسان ریخته‌اند به سبکدستی تسلیم شکر ساخته‌ام

💡 خس و خاری که درین دامن صحرا پهن است به سبکدستی سیلاب بهم می آید

بنات الرمل یعنی چه؟
بنات الرمل یعنی چه؟
نبیذ یعنی چه؟
نبیذ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز