کلمه «سبکبار» به کسی یا چیزی گفته میشود که بار کمی بر دوش دارد یا سبک وزن است و در مقابل گرانبار قرار میگیرد. این واژه همچنین به معنای فارغ بال، آسوده و راحت است، یعنی کسی که از نگرانیها و مشکلات رها شده و آرامش دارد. در معنای مجازی، این کلمه به شخص مجرد و بیتعلق به دنیا اشاره دارد که از تعلقات مادی و دغدغههای دنیوی آزاد است. سبکبار میتواند کسی باشد که پیوسته شاد و خوشحال است و زندگی را با نشاط میگذراند. این صفت گاهی برای حیوانات بارکش هم به کار میرود که بار سبک حمل میکنند. در ادبیات، این واژه تصویری از آزادگی، بیتکلفی و رهایی از فشارهای زندگی ارائه میدهد. سبکبار بودن به معنای داشتن توانایی برای حرکت آسان، رفتن و برخاستن است. همچنین در مقابل دانا یا پُرهمت گاهی نادان سبکبار قرار میگیرد که به سادگی و بیخیالی رفتار میکند. این واژه با حس سبکی، شادی و آرامش همراه است و نشاندهنده بیتکلفی و آسودگی در زندگی است.
سبکبار
لغت نامه دهخدا
سبک بار. [ س َ ب ُ ] ( ص مرکب ) فارغ بال. ( برهان ) ( آنندراج ). آسوده. راحت:
شدم سیر از این لشکر و تاج و تخت
سبکبار گشتیم و بستیم رخت.فردوسی.آنچه دفع طبیعت بود از آن هیچ مضرتی پدید نیاید نه در تن و نه در قوتها بلکه تن آسوده وسبکبار شود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
سبکبار زادم گران چون شوم
چنان کآمدم به که بیرون شوم.نظامی.جهان سرای غرور است و دیو نفس هوا
عفی اللَّه آنکه سبکبار و بیگناه تر است.سعدی.مرد درویش که بار ستم فاقه کشد
بدر مرگ همانا که سبکبار آید.سعدی ( گلستان ). || مقابل گران بار:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها.حافظ. || مجازاً، بمعنی مجرد و فارغ از علایق دنیوی:
در شاهراه جاه بزرگی خطر بسیست
آن به کزین گریوه سبکبار بگذری.حافظ.از زبان سوسن آزاده ام آمد بگوش
کاندرین دیر کهن کار سبکباران خوش است.حافظ. || نادان، در مقابل دانا:
دو عاقل را نباشد کین و پیکار
نه دانا خود ستیزد با سبکبار.سعدی ( گلستان ).|| سبک وزن. ( ناظم الاطباء ). مقابل سنگین وزن: خود [ غازی ] باستاد تا جمله غلامان برنشستند و استران سبکبار کردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 232 ). || آماده جهت رفتن و برخاستن. ( ناظم الاطباء ). || کسی را گویند که پیوسته شادی کند و خوشحال و صاحب انتعاش باشد. ( برهان ). || آزاد از شغل و کار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) ۱ - سبک وزن. ۲ - مجازاً، فارغ، آسوده.
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ گران بار] کسی که بار سبک بر دوش داشته باشد.
۲. حیوان بارکش که بارش سبک باشد.
۳. [مجاز] شخص فارغ و آسوده و بی خیال و مجرد: در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی ست / آن به کزاین گریوه سبک بار بگذری (حافظ: ۹۰۰ )، از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش / کاندراین دیر کهن کار سبک باران خوش است (حافظ: ۱۰۴ ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - سبک وزن. ۲ - فارغ بال. ۳ - خوشحال.
ویکی واژه
سبک وزن.
مجازاً، فارغ، آسوده.
جمله سازی با سبکبار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل سنگین توتا چند نگردد راضی که شوداز غم هجر تو سبکبار دلم
💡 دیدی که مهر ما به چسان خوار داشتی عهد مرا چگونه سبکبار داشتی
💡 آزاده، از حیات خود آزار میکشد باریست این، که دوش سبکبار میکشد
💡 از گران باری تن جان سبکروحان رست اهلی از زحمت جان نیز سبکبار نشست