زیراک

لغت نامه دهخدا

زیراک. ( حرف ربطمرکب ) مخفف زیراکه. ( آنندراج ). کلمه تعلیل یعنی زیراکه و از برای آنکه. ( ناظم الاطباء ). زیراکه. پهلوی «ازیراک ». زیرا. ( فرهنگ فارسی معین ). زیراکه. از این راه که. بدین دلیل که. بدین سبب که. بدین جهت که. بدین علت که. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
دم بر تو شمرده ست خداوند تو زیراک
فرداش به هر دم زدنی با تو شمار است.ناصرخسرو.با درد توام خوش است زیراک
هم دردی و هم دوای دردی.سعدی.رجوع به زیرا و زیراکه و ازیراک شود.

فرهنگ معین

[ په. ] (حر رب. ) زیرا.

فرهنگ فارسی

از این جهت بدین سبب ایرا.

ویکی واژه

زیرا.

جمله سازی با زیراک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مشو مغرور چندین نقش زیراک بنای جمله بر دریا نهادیم

💡 همه را بینم و در خویش نبینم زیراک خویش بینی نبود نزد خرد مستحسن

💡 خود را ز میان خود بردار ازیراک کس بر تو درین ره ز تویی تو بتری نیست

💡 نظر کن بر گدای خویش زیراک ز شاهی در جهان اورنگ داری

💡 جز بر رخ زردم مفکن چشم ازیراک بیمار غذایی نخورد غیر مزعفر

💡 در رحمت آبی از تواضع خاک زیراکه مخمّری ز آب و طین

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز