زمار. [ زِ ] ( ع مص ) بانگ کردن شترمرغ. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) بانگ شترمرغ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زمار. [ زَم ْ ما ] ( ع ص ) نای نواز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نای زن. ( از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ). زمارة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به زمارة شود.
(زِ ) [ ع. ] (ص. ) نای زن، نی نواز.
( ~. ) [ ع. ] (اِ. ) بانگ شترمرغ.
ناحیه ای در عراق ( عرب ) در قضائ تل اعفر از لوائ موصل ۸٠٠٠ سکنه.
( اسم ) بانگ شتر مرغ.
زمار ( به عربی: زمار ) یک شهر در عراق است که در استان نینوا واقع شده است. جمعیت این شهر را مردم کرد تشکیل می دهند که اکثر آنها به کشاورزی مشغول هستند. گندم محصول اصلی این منطقه است.
[ویکی فقه] زمّار یا زِمّیر نوعی ماهی بدون پولک است و عنوان یاد شده در باب اطعمه و اشربه آمده است.
بنابر قول مشهور، خوردن ماهیهای فاقد پولک، از جمله زِمّار حرام است.
[ویکی فقه] زمّار. زمّار یا زِمّیر نوعی ماهی بدون پولک است و عنوان یاد شده در باب اطعمه و اشربه آمده است.
بنابر قول مشهور، خوردن ماهیهای فاقد پولک، از جمله زِمّار حرام است.
نای زن، نی نواز.
بانگ شترمرغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان به بزم طرب دوش چنگ زد مطرب که گوش زهره ز مزمار و عود کر میگشت
💡 حرارتی به کله اش دیدم که در بیسمارک (بیزمارک) نبود و راستی اگر وزارت اعظم ایران را داشت؛ مانند امیرکبیر حفظ حدود مملکت را مینمود که بیگانه از آن یکوجب نبرد.
💡 در بر داود کز مزمار کوه آرد به وجد لولیان را کی سزد در دست مزهر داشتن
💡 شکست ار تار مطرب یا که مزمارش نمیخواند به قانون دگر در پرده تاری کردهام پیدا
💡 یوسف الدین آنکه گر بر قیر تا بدرای او همچنان گردد که نزدش مور باشد کم زمار
💡 تن من وادی و داود این وادی دل عاشق زند هی نغمه توحید مزمارست پنداری