زانی. ( ع ص ) مرد زانی. ( اقرب الموارد ). مرد زناکننده. زناکار. غتفره. ( ناظم الاطباء ). مردی که با زنی بدون نکاح جماع کند که نام آن زنا است. ( فرهنگ نظام ). و رجوع به زان و زناة و زناشود. || مجازاً روزگار. دهر:
فرزند بسی دارد این دهر جفاجوی
هر یک بد و بیحاصل چون مادر زانیش.ناصرخسرو.ورجوع به زانیه و زانیات شود.
[ ع. ] (اِفا. ) زناکار. ج. زناة.
زناکننده، زناکار، کسی که از راه حرام با جنس مخالف خود مقاربت کند.
زناکننده، زناکار، مردی بحرام بازنی مقاربت کند
( اسم ) مردی که از راه حرام با زنی آمیزش کند زنا کننده جمع زناه ( زنات ).
مرد زانی زنا کار مجازا روزگار است
زناکار.
زناة.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منم آن موسی سرگرم که در طور وجود هر طرف می نگرم، آتش سوزانی هست
💡 اعتراضات غیزانیه شامل درخواست مردم این منطقه برای تأمین آب آشامیدنی میشود. این بخش شامل ۸۳ روستا و دارای بیش از ۲۵ هزار نفر جمعیت است.
💡 تا که از باد بهاری تازه گردد لالهزار تا که از باد خزانی تیره گردد گلستان
💡 چون هستی تست کنج دلهای خراب یا رب تو دل خرابم ارزانی دار
💡 ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
💡 جامی ببخش و چهره ما لاله رنگ کن کاندر بهار عمر رخ ما خزانی است