روشندلی واژهای است که در متون ادبی و لغتنامهها به معنای روشنضمیری، آگاهی و دانایی به کار رفته است. این واژه از ترکیب «روشن» و «دل» ساخته شده و به حالتی اشاره دارد که دل انسان از جهل و نادانی دور شده و به نور فهم و شناخت روشن شده باشد. در این معنا، روشندلی تنها به معنای داشتن اطلاعات سطحی نیست، بلکه به درک عمیق، بینش درست و آگاهی درونی اشاره دارد. این واژه در ادبیات فارسی، بهویژه در اشعار شاعران بزرگی مانند نظامی، برای بیان مقام فکری و معنوی انسان استفاده شده است. این ویژگی نشاندهنده توانایی تشخیص درست از نادرست و فهم دقیق حقیقت امور است. در فرهنگهای لغت مانند دهخدا و معین نیز این واژه به معنای دانایی، آگاهی و روشنضمیری تعریف شده است. این مفهوم بیانگر حالتی از ذهن و دل است که انسان را به سوی فهم بهتر جهان و مسائل زندگی هدایت میکند. روشندلی همچنین میتواند به عنوان یک فضیلت اخلاقی و فکری در نظر گرفته شود که موجب رشد شخصیت انسان میشود. در نگاه ادبی، روشندلی نماد انسان آگاه و خردمند است که با نور فهم مسیر زندگی خود را روشن میکند. در نتیجه، این کلمه به معنای آگاهی، دانایی و روشنبودن ذهن و دل در برابر نادانی و تاریکی فکری است.
روشندلی
لغت نامه دهخدا
روشندلی. [ رَ / رُو ش َ دِ ] ( حامص مرکب ) صفت روشندل. روشن ضمیری. دانایی. آگاهی. ( فرهنگ فارسی معین ):
سکندر که خورشید آفاق بود
به روشندلی در جهان طاق بود.نظامی.بخوبی شد این یک چوبدر منیر
چو شمس آن ز روشندلی بی نظیر.نظامی.همتش از غایت روشندلی
آمده در منزل بی منزلی.نظامی.و رجوع به روشندل شود.
فرهنگ معین
( ~. دِ ) (حامص. ) آگاهی.
فرهنگ فارسی
روشن ضمیری دانایی آگاهی.
ویکی واژه
آگاهی.
جمله سازی با روشندلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟ روشندلی کجاست به جان گفتگو کنم؟
💡 یافتم روشندلی از گریههای نیمشب خاطری چون صبح دارم از صفای نیمشب
💡 روشندلی در انجمن روزگار نیست از داغ دل چراغ شب تار خویش باش
💡 عمرم از فیض محبت دفتر روشندلی است هر نفس از بسکه چیدم صبح بر بالای صبح
💡 لاف یکرنگی زنم با دشمن از روشندلی چون شرار از دودهٔ برق است گویی دانه ام