این اثر، خودنگارهای از فریدا کالو در سال ۱۹۳۸ است که در سال ۱۹۳۹ توسط موزه لوور خریداری شد. این خرید، نخستین بار بود که یک موزه بزرگ بینالمللی، نقاشی از یک هنرمند مکزیکی قرن بیستم را به مجموعه خود اضافه میکرد. در حال حاضر، این نقاشی در موزه ملی هنر مدرن در مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو در پاریس به نمایش گذاشته شده است. این اثر تنها نقاشی بود که کالو در نمایشگاه پاریس به فروش رساند. قاب یا کوادرات به طور سنتی به شکل مربع است و در اکولوژی، جغرافیا و زیستشناسی برای جداسازی و نمونهبرداری از یک واحد استاندارد مساحت به منظور مطالعه پراکندگی یک مورد در یک منطقه وسیع استفاده میشود. کوادراتهای مدرن میتوانند به اشکال مستطیل، دایرهای یا نامنظم نیز باشند. این ابزار برای نمونهبرداری از گیاهان، جانوران کندرو و برخی جانداران آبزی مناسب است.
قاب
لغت نامه دهخدا
( قآب ) قآب. [ ق َ آ ] ( ع مص ) بسیار نوشیدن آب را و پر شدن. گویند قَئِب َ الرجل من الماء قاباً وقآباً؛ بسیار نوشید آب را و پر شد. ( منتهی الارب ).
قاب. ( ترکی، اِ ) خوان طعام و در مصطلحات نوشته که قاب لفظ ترکی است. ( بهار عجم ). به معنی آوند و ظرف و چون طبق ظرف طعام است آن را قاب نیز گویند. ( آنندراج ). ظرف بزرگ بی دیواره از مس یا چینی و غیره برای پلو و مانند آن. در ترکی به معنی مطلق ظرف و در فارسی دوری بزرگ کوچکتر ازلنگری. شاید از ترکی به معنی ظرف و شاید از عربی قعب آمده باشد به معنی دوریهای چینی بزرگ
فرهنگ معین
[ ع. ] (اِ. ) ۱ - اندازه، مقدار. ۲ - مابین قبضة کمان و گوشة آن.
[ تر. ] (اِ. ) ۱ - بشقاب بزرگ و کم و بیش گود. ۲ - جلد یا غلاف برخی چیزها، مانند: عینک، ساعت. ۳ - جسم سخت از چوب یا غیر چوب بر گرد عکس، آینه و... که نگه - دارندة آن باشد، چارچوب.
فرهنگ عمید
۱. مقدار، اندازه.
۲. نیمه ای از کمان مابین قبضه و گوشۀ آن.
* قاب قوسین: [قدیمی]
۱. مقدار دو کمان.
۲. [مجاز] قرب الهی، نزدیکی به خداوند: به قاب قوسین آن را بَرَد خدای که او / سبک شمارد در چشم خویش وحشت غار (ابوحنیفه: شاعران بی دیوان: ۵۸۸ ).
۱. چهارچوبه ای از جنس فلز، پلاستیک، یا چوب که عکس، نقاشی، آیینه، و مانند آن ها را برای حفظ یا تزئین درون آن قرار می دهند: قاب عکس، قاب آیینه.
۲. جعبه یا محفظه ای برای نگهداری یا حمل چیزی: قاب عینک.
۳. بشقاب بزرگ لب تخت.
۴. جام.
استخوان پاشنۀ پای گوسفند که با آن قمار می کنند، بجول، شتالنگ.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ظرف ( مطلقا ) آوند ۲ - طبق طعام ۳ - دوری بزرگتر کوچکتر از لنگری که در آن چلو و پلو و جز آن کنند: آهو قاب پلو را مدتی بود کشیده بود از پای دیگ برداشت... ۴ - غلاف و جلد بعضی اشیائ کوچک: قاب ساعت قاب قر آن قاب قلمدان قاب عینک. یا قاب ترازو. ظرفی که در آن ترازو نهند. یا قاب دستمال. پارچه ای که بدان در مطبخ ظرف شویند یا ظرف شسته را خشک کنند جعاله. یا قاب شانه. جای شانه شانه دان. یا قاب قمار خانه. کهنه قمار باز. یا قاب و قدح. در مراسم عزاداری معمولست که سفره ای می گسترند و در وسط آن قاب و قدح قرار می دهند و معمولا سی پاره ( جزوه های قر آن ) را کنار آنها نهند.
بسیار نوشیدن آب را پر شدن
فرهنگستان زبان و ادب
{frame} [مهندسی عمران] سازه ای اسکلتی که تمام اتصالات آن صُلب در نظر گرفته شود
[سینما و تلویزیون] ← قاب تصویر
جمله سازی با قاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرچه در آسمان گردان هست در تو چیزی مقابل آن هست
💡 نقاب ماه را بگشا و بنگر به نور آفتاب ما نظر کن
💡 با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را تافت ولیک روز کی بیش نداشت تاب را