روحانیان
مترادفها
روحانیها، عالمان، دینداران
لغت نامه دهخدا
روحانیان. ( اِ مرکب ) رجوع به روحانی بضم را شود.
جمله سازی با روحانیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برنه قدم ای شمع دین بر شهپر روحالامین کرو بیانت بر یمین روحانیانت دست چپ
💡 میتوانی شد چراغِ خلوتِ روحانیان میکنی ضبطِ نفس در زیرِ خاکستر چرا
💡 او در سال ۱۳۰۷ در خانوادهای روحانی در روستای کله سر در شهرستان شهرستان فامنین استان همدان متولد شد. پدرش، محمود مفتح، از روحانیان همدان بود.
💡 ای کعبه روحانیان تا در زمین کردی مکان زیبد که اهل آسمان سایند سر سوی زمین
💡 روحانیان دریافته بودند که برای سرکوب سیاسی حزب توده باید نخست سویه الحادی آن را برجسته کنند. چندی بعد بازداشت سران و اعضای حزب توده آغاز شد.