رسوائی

مترادف‌ها

رسواگری، بی‌آبرویی

متضادها

خوشنامی، آبرویی، عزت

لغت نامه دهخدا

رسوائی. [ رُس ْ ] ( حامص ) رسوایی. رجوع به رسوایی شود.

فرهنگ فارسی

یا رسوایی

ویکی واژه

diffamazione
scandalo

جمله سازی با رسوائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فتادی گر کسی را طشت از بام ز رسوائی خبر نشنیدی ایام

💡 آخر بدهی به ننگ و رسوائی بی شک یک روز لاف و لامش را

💡 جنون و عشق بتان باعثم به رسوائیست کجاست می که مهیا شدست مایحتاج

💡 ز رسوائی کنون طاقت ندارم که سر در حضرت جانان برآرم

💡 از بام چو افتاد مرا طشت برندی رسوائی از اندازه برون شد شده باشد

💡 شیدائی عشقم من و رسوائی جانان با حور و بهشت و ورع و زهد به بستم

💡 خبر مربوط به رسوائی مالی گسترده در آن شرکت بزرگ باعث شد که ارزش سهام آن‌ها در بازار بورس به شدت سقوط کرده و اعتماد مشتریان از بین برود.

💡 مدیریت جدید سازمان تلاش می‌کند تا با شفاف‌سازی تمامی فرآیندها، اعتبار از دست رفته بر اثر رسوائی‌های گذشته را دوباره برای مردم و سهامداران بازسازی کند.

💡 در بسیاری از داستان‌های تاریخی، رسوائی‌های سیاسی نقش مهمی در سقوط حکومت‌های مستبد و تغییر مسیرهای قدرت در کشورهای مختلف ایفا کرده‌اند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران