لغت نامه دهخدا
رسوائی. [ رُس ْ ] ( حامص ) رسوایی. رجوع به رسوایی شود.
رسوائی. [ رُس ْ ] ( حامص ) رسوایی. رجوع به رسوایی شود.
یا رسوایی
diffamazione
scandalo
💡 فتادی گر کسی را طشت از بام ز رسوائی خبر نشنیدی ایام
💡 آخر بدهی به ننگ و رسوائی بی شک یک روز لاف و لامش را
💡 جنون و عشق بتان باعثم به رسوائیست کجاست می که مهیا شدست مایحتاج
💡 ز رسوائی کنون طاقت ندارم که سر در حضرت جانان برآرم
💡 از بام چو افتاد مرا طشت برندی رسوائی از اندازه برون شد شده باشد
💡 شیدائی عشقم من و رسوائی جانان با حور و بهشت و ورع و زهد به بستم