لغت نامه دهخدا
رجوعی. [ رُ ] ( اِخ ) عبدالرشیدبن ابی القاسم بن ابی یعلی بن ابی القاسم رجوعی، مکنی به ابومنصور. ازابوالفتح نصربن احمدبن ابراهیم حنفی روایت شنید و ابوسعد سمعانی از او روایت دارد. ( از لباب الانساب ).
رجوعی. [ رُ ] ( اِخ ) عبدالرشیدبن ابی القاسم بن ابی یعلی بن ابی القاسم رجوعی، مکنی به ابومنصور. ازابوالفتح نصربن احمدبن ابراهیم حنفی روایت شنید و ابوسعد سمعانی از او روایت دارد. ( از لباب الانساب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیجیکالا به دلیل کلاهبرداری از مشتریان در «تخفیف ویژه» بلک فرایدی به وسیله نشان دادن تخفیف غیرواقعی و کالاهای بدون کیفیت مرجوعی مورد انتقاد است.
💡 منت ایزد را که هستم با قناعت همنشین نیستم با کس رجوعی گر سقیمم گر صحیح
💡 چنان سریع رجوعی که هر کجا تازد درآید از ره پیش از خط نظر به نظر
💡 مرا به میکده، ای محتسب رجوعی نیست اگر روم پی دفع خمار خواهم رفت
💡 آن را که در این راه شعوری و شروعی است در هر نفس ای دوست عروجی و رجوعی است