راحت باش

لغت نامه دهخدا

راحت باش. [ ح َ ] ( حامص مرکب ) آسایش. آسودگی. || ( اِ مرکب ) ( از راحت + باش فعل امر ) خطابی که هنگام تعلیم عملیات نظامی و ورزشی سربازان را دهند تا دم زنند و اندک راحتی یابند.

فرهنگ معین

( ~. ) (اِمر. ) فرمانی که نشانة پایان یافتن یا تعطیل کوتاه مدت تمرین نظامی است.

فرهنگ فارسی

آسایش آلودگی. یا خطابی که هنگام تعلیم عملیات نظامی و ورزشی سربازان را دهند تا دم زنند و اندک راحتی یابند.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:اتراق

ویکی واژه

فرمانی که نشانة پایان یافتن یا تعطیل کوتاه مدت تمرین نظامی

جمله سازی با راحت باش

💡 چون مگس چند طلبکار جراحت باشی؟ دیده از عیب خلایق به هنر باید داشت

💡 مرو شو لوح قانون تا نخواند مر ترا قاضی مکن انگشت در سوراخ و راحت باش از عقرب

💡 اگر خواهی نبینی رنج بسیار به اندک مایه راحت باش خرسند

💡 مشک را نفس خویش چه راحت باشد کش همی باجگر سوخته همتا دارد

💡 داوود طایی را گفتند، «اگر محاسن به شانه کنی چه باشد؟» گفت، «آنگاه فارغ مردی باشم که بدین پردازم». اویس قرنی قسمت کرده بودی شب را. گفتی امشب شب رکوع است و در یک رکوع به سر آوردی. و گفتی امشب شب سجود است در یک سجده به روز آوردی. و عتبه الغلام هیچ طعام و شراب نخوردی از جهد بسیار. مادر وی را بگفت که با خویشتن رفق کن. گفت، «رفق خویش می جویم. روزی چند اندک رنج کشم، جاوید در راحت باشم».

کیری یعنی چه؟
کیری یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز