ذوات
مترادفها
ذاتها، موجودات
لغت نامه دهخدا
ذوات. [ ذَ ] ( ع اِ ) ج ِ ذات.تأنیث ذو. خداوندان. دارندگان. صاحبان. مالکان. دارایان: مررت بنسوةِ ذوات مال. ذوات الارحام؛ خویشان. ذوات الاذناب؛ دنباله داران. || هستیها. چیزها. حقایق. و غیره: ذوات مکرمّة. و رجوع به ذات شود.
ذوات. [ ذَ ] ( ع اِ ) پوست گندم یا پوست دانه انگور یا پوست خربزه.
فرهنگ معین
(ذَ ) [ ع. ] جِ ذات. ۱ - خداوندان، صاحبان. ۲ - حقایق، ماهیات.
فرهنگ عمید
=ذات
فرهنگ فارسی
جمع ذات
جمع ذات. ۱ - خداوندان دارندگان صاحبان مالکان: ذوات مال. ۲ - حقایق ماهیات. ۳ - هستیها نفوس.
پوست گندم یا پوست دان. انگور یا پوست خربزه.
ویکی واژه
جِ ذات.
خداوندان، صاحبان.
حقایق، ماهیات.
جمله سازی با ذوات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دانش حق ذوات را فطری است دانش دانش است کان فکری است
💡 وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ، تأویله: و یبقی ربک بوجهه، و العرب تضع الصفات موضع الذوات
💡 لمعات طور تجلی از لمعان روی تو جلوه ای جذوات وادی ایمن است ز جذبۀ تو حکایتی
💡 قصه شنیدم که بوالعلاء به همه عمر / لحم نخورد و ذوات لحم نیازرد
💡 بهوش باش که در بارگاه رد و قبول کمال عین ذواتست و فصل عین فصول
💡 در مباحث فلسفی پیچیده، بحث درباره ذوات اشیاء و ماهیت اصلی آنها برای درک بهتر جهان هستی و واقعیتهای بیرونی بسیار حیاتی است.
💡 حقوقدانان در بررسی پروندههای مختلف، گاهی به بررسی ذوات و ویژگیهای اصلی قراردادها میپردازند تا عدالت را در اجرای قوانین برقرار کنند.
💡 شناخت دقیق ذوات و عناصر تشکیلدهنده یک ماده شیمیایی، به دانشمندان کمک میکند تا واکنشهای مختلف را در آزمایشگاه به درستی پیشبینی کنند.