دیدبانی

مترادف‌ها

دیده‌بانی، مراقبت، نظارت

متضادها

غفلت، بی‌توجهی

لغت نامه دهخدا

دیدبانی. [ دی دَ / دْ ] ( حامص مرکب ) عمل دیدبان:
چو آن سرو روان شد کاروانی
ز تاک سرو میکن دیدبانی.حافظ.

فرهنگ فارسی

عمل دیدبان.

فرهنگستان زبان و ادب

{look-out , look-outs} [حمل ونقل دریایی] استفاده از تمامی وسایل و تجهیزات موجود اعم از دیداری و شنیداری برای پایش خطرات احتمالی در اطراف کشتی
{observation} [علوم جَوّ] برآورد یک یا چند عنصر هواشناختیِ معرف حالت جوّ متـ. دیدبانی وضع هوا weather observation

جمله سازی با دیدبانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه آن کز وی نیوشد مهربانی چه آن کز کور جوید دیدبانی

💡 خورشید را که از حَشَمت یک سواره ای است قانع به دیدبانی این سبز منظره

💡 درآمد ز در دیدبانی پگاه که غافل چرا گشت یکباره شاه

💡 چه خوزانی به گاه دایگانی چه نا بینا به گاه دیدبانی

💡 همی تا تو شده‌ستی کاروانی ز هر کاری گزیدم دیدبانی

💡 سربازان مستقر در مرز، وظیفه دیدبانی از امنیت کشور را بر عهده دارند و همیشه در شرایط سخت جوی به دقت مراقب هستند.

💡 برج دیدبانی در بالای قلعه قدیمی، بهترین نقطه برای مشاهده هرگونه حرکت مشکوک در اطراف وادی و مسیرهای جنگلی اطراف بود.

💡 دیدبانی شبانه در جنگل‌های انبوه بسیار دشوار است، زیرا تاریکی مطلق و صدای حیوانات می‌تواند تمرکز نگهبانان را به شدت به چالش بکشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران