دو پهلو
مترادفها
دوپهلو، مبهم، دوپهلو بودن
متضادها
صریح، روشن، یکسو
لغت نامه دهخدا
دوپهلو. [ دُ پ َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) دارای دوتا پهلو. دارای دوضلع. دوسو. || کنایه است از سخن نیش دار و باکنایه. سخنی که از سر دورویی و دورنگی باشد. دورو. دورنگ: کلام ذووجهین؛ عبارات دوپهلو، حرفهای دوپهلو یا سخنان دوپهلو، که موهم دو معنی است. ( یادداشت مؤلف ). || توأم. ( یادداشت مؤلف ):
با دیوابوالمظفر کسبه به حق و داد
سیب دونیم کرده و گوز دوپهلوی
تو گنده مغز شعری و وی گنده مغز شرع
باوی به گنده مغزی همچون ترازوی.سوزنی.
فرهنگ معین
(دُ. پَ ) (ص مر. ) کنایه از: دارای دو مفهوم متفاوت.
فرهنگ فارسی
دارای دو تا پهلو.
ویکی واژه
کنایه از: دارای دو مفهوم متفاوت.
جمله سازی با دو پهلو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین داد پاسخ بدو پهلوان که بیدار دل باش و روشنروان
💡 دو بازوش بر هر دو پهلو بدوخت چو بر ساخت آن زخم جانش بسوخت
💡 شه چین دو پهلو ز توران سپاه به عزم شبیخون در پیش راه
💡 بدو پهلوان گفت او را بیار که بینم چگونه است در رفت کار
💡 آقای دو پهلو فیلمی به کارگردانی محسن محسن منشیزاده است.
💡 رکاب از دو پهلوی آن گرم تک نمایان چو خورشید و مه از فلک