فرهنگ معین
( ~. بَ. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - نفس تازه کردن، آسودن. ۲ - حرف زدن.
( ~. بَ. زَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - نفس تازه کردن، آسودن. ۲ - حرف زدن.
نفس تازه کردن، آسودن.
حرف زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ببودند یک هفته دم بر زدند یکی بر لب خشک نم بر زدند
💡 بدان آب روشن فرود آمدند بخوردند چیزی و دم بر زدند
💡 بدان جای خرم فرود آمدند ببودند یک روز و دم بر زدند
💡 چنین تا بیامد بسوی سرند در قلعه کردند و دم بر زدند
💡 به قچقار باشی فرود آمدند نشستند و یکبار دم بر زدند
💡 ولیکن به تنها بباید شدن نباید درین کار دم بر زدن