خمیرمایه

لغت نامه دهخدا

خمیرمایه. [ خ َ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) هرچیز که مخصوص باشد مر حصول تخمیر را در جسمی و خصوصاً قطعه ای از خمیرترش که آن را داخل در خمیر نان می کنند جهت برآمده شدن و آماسیدن وی و برازده نیز گویند. ( یادداشت بخط مؤلف ):
پیری خمیرمایه مرگ است ای عجب
از موی کس شنید که آید برون خمیر.کمال الدین اسماعیل.با خود مخمر کردند که خمیرمایه طینت جناب خلافت مآب ایشان خواهند بود. ( حبیب السیر ).
- خمیرمایه شقاق؛ منشاء و اساس نفرت و دشمنی. آنچه موجب شود که شقاق و نفاق پدید آید.
- خمیرمایه نفاق؛ اصل نفاق. اساس شقاق.
|| مایه. ترش خمیر. ترشه. ترشه خمیر. خمیرترش. فتاق. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خمیرترش شود: خمیرمایه معروف است و هر کس نیک داند که چون قدری در خمیر گذارند همگی آن را مخمر کند. ( قاموس کتاب مقدس ).
- خمیرمایه کردن؛ خمیرمایه درست کردن خمیرمایه ساختن. ترشه خمیر درست کردن.

فرهنگ عمید

خمیر ترشیده که از آرد گندم، روغن، شیر، یا ماست درست می کنند و مقدار کمی از آن را در خمیری که برای نان پختن تهیه می کنند می زنند تا برآید و فطیر نشود، خمیرترش.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - هر چیز که مخصوص حصول تخمیر در جسمی باشد. ۲ - قطعه ای از خمیر ترشیده که از آرد گندم روغن شیر یا ماست تهیه کنند و آنرا در خمیرنان داخل کنند تا بر آید و آماس کند و قطیر نشود خمیر ترش.

جمله سازی با خمیرمایه

💡 ز بس که ریخت ز کلکم معانی رنگین خمیرمایه قوس قزح شده است زمین

💡 اگر چه روی من از درد زعفرانی بود خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود

💡 جواب مشکل حیوان گیاه آمد و کاه که تخم شهوت او شد خمیرمایه خواب

💡 بی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن را صد سال گرم داری نانش فطیر باشد

💡 به کامرانی خسرو که روزگارش کرد خمیرمایه ی دولت، طلای دست افشار

زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز