خاطف

لغت نامه دهخدا

خاطف. [ طِ ] ( ع ص ) برقی که چشم را خیره می کند. ( آنندراج ) ( فرهنگ جهانگیری ). درخش که چشم را خیره کند. ( منتهی الارب ). خیره کننده: و برق خاطف دواسبه غبار را درنیافتی. ( سندبادنامه ص 252 ). || رباینده. در صفت برق خاطف از آن جهت واقع میشود که بینائی مردم میرباید. ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ جهانگیری ).
خاطف. [ طِ ] ( ع اِ ) گرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ). رجوع به لغت گرگ شود.

فرهنگ معین

(طِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - آن چه که چشم را خیره کند. ۲ - تیری که به زمین بخورد و سپس به سوی هدف رود.

فرهنگ عمید

درخشندگی خیره کننده.

فرهنگ فارسی

رباینده، درخشندگی که چشم راخیره کند، تیری که به، زمین بخوردوبعدبه هدف برود، خواطف جمع
۱ - ( اسم ) رباینده.۲ - آنچه که چشم را خیره کند: برق خاطف. ۳ - تیری که بزمین اصابت کند و سپس بسوی هدف رود. جمع: خواطف.
گرگ

جمله سازی با خاطف

💡 حیات خویش را چون برق خاطف کم بنا دیدم ظهوری کردم اندر عالم و در دم فرو رفتم

💡 نوک پیکان تو آب برق خاطف ریخته واتش تیغت شرر در سنگ و سندان یافته

💡 یکی خرمن ظلم را برق خاطف یکی‌کشتهٔ عدل را مزن ساکب

💡 همی یاد آیدم هر لحظه برق خاطف و خرمن همی یاد آیدم هر لمحه نجم ثاقب و شیطان

💡 گردد چو برق خاطف از ابر قیرگون شمشیرها درخشان هردم ز تیره گرد

💡 یکی در کمان تیر، چون برق خاطف؛ یکی بر میان، تیغ چون نار لاهب

ناشی یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز