بهرامن

لغت نامه دهخدا

بهرامن. [ ب َ م َ ] ( اِ ) نوعی از یاقوت سرخ باشد. ( برهان ). یاقوت سرخ باشد و آنرا بهرمان نیز گویند. ( آنندراج ). یاقوت. ( رشیدی ). رجوع به بهرامج شود. || جنسی از بافته ابریشمی هفت رنگ در نهایت لطافت و نازکی. ( برهان ). بافته ای است ابریشمی لطیف و نازک و بهمه رنگ شود. ( آنندراج ). نوعی از بافته ابریشمی نازک و لطیف و سفید و سرخ و زرد و بنفش و سیاه و رنگ دیگر. ( رشیدی ). || گل عصفر که گل کاژیره باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). گل کاجیره و حنا. ( رشیدی ). || غازه که زنان بر روی مالند و روی را سرخ کنند. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به بهرمان شود.

فرهنگ عمید

۱. = بهرمان
۲. پارچۀ ابریشمی رنگارنگ.
۳. (زیست شناسی ) = کاجیره
۴. = سرخاب

فرهنگ فارسی

یاقوت سرخ، پارچه ابریشمی رنگارنگ، کاجیره
نوعی از یاقوت سرخ باشد. یاقوت سرخ باشد و آنرا بهرمان نیز گویند. یا جنسی از بافت. ابریشمی هفت رنگ در نهایت لطافت و نازکی. یا گل عصفر که گل کاژیره باشد.

فرهنگ اسم ها

اسم: بهرامن (پسر) (فارسی) (تلفظ: bahrāman) (فارسی: بَهرامن) (انگلیسی: bahraman)
معنی: بهرمان، نوعی از یاقوت سرخ، ( = بَهرَمان )

جمله سازی با بهرامن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدان‌سان‌ کاندهان نوش در آن روی چون سوری چنان ‌کان رشتهٔ دندان بدان لعل چو بهرامن

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز