فرهنگ فارسی
( آرزو کردن ) ( مصدر ) آرزو بردن آرزو داشتن.
( آرزو کردن ) ( مصدر ) آرزو بردن آرزو داشتن.
آرزوکردن
دستیابی به مراد یا مقصودی را مشتاقانه خواستن. در دل آرزو کردم که دیگر هرگز پایم به... آن در نرسد. «جمالزاده»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قیامت است که در بحر بیکنار عدم ز خود تهیشدگان کشتی آرزو کردند
💡 اگرچه بوسه زان لب آرزو کردن خطا باشد ولیکن با وجود آن تمنا میتوان کردن
💡 به جان و دل نتوان وصل آرزو کردن که این متاع به میزان رونما سبک است
💡 جز او کرا رسد این رتبه آرزو کردن که تاج فخر بکیوان و میر در ایوان
💡 به پیری تا کجا خواب سلامت آرزو کردن خمیدن سایه بر بنیاد دیوار کهن دارد