آغاز نهادن

مترادف‌ها

شروع کردن، آغاز کردن، پایه گذاری

متضادها

پایان دادن، تمام کردن، خاتمه دادن

لغت نامه دهخدا

( آغاز نهادن ) آغاز نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آغاز کردن. آغازیدن: پس آن مزدور چنگ برداشت و سماع خوش آغاز نهاد. ( کلیله و دمنه ). شکال هم بدین نمط فصلی آغاز نهاد. ( کلیله و دمنه ). هر دو جنگ آغاز نهادند. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ معین

( آغاز نهادن ) (دَ ) (مص ل. ) شروع کردن.

فرهنگ فارسی

( آغاز نهادن ) ( مصدر ) شروع کردن ابتدا کردن.
آغاز کردن

ویکی واژه

آغازنهادن
(قدیم): آغاز کردن. امواج زلال و بی‌پایان خود را... بر جهان و جهانیان سبیل نمودن آغاز نهاد. «جمال‌زاده»

جمله سازی با آغاز نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من نشستم به‌کناری دل واو مست شدند مستی آغاز نهادند به صد رسوایی

💡 این می‌اندیشید و جنگ را می‌ساخت. چون شیر تشمر او مشاهدت کرد برون جست و هردو جنگ آغاز نهادند و خون از جانبین روان گشت. کلیله آن بدید و روی بدمنه آورد و گفت:

💡 مرغان سخن پارسی آغاز نهادند از بندر شاهی همه تا بارهٔ دربند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران