لغت نامه دهخدا
( آسوده دل ) آسوده دل. [ دَ / دِ دِ ] ( ص مرکب ) فارغ البال. بی دلواپسی. بی رنج. بی عذاب. غیرمضطرب:
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل.سعدی ( بوستان ).
( آسوده دل ) آسوده دل. [ دَ / دِ دِ ] ( ص مرکب ) فارغ البال. بی دلواپسی. بی رنج. بی عذاب. غیرمضطرب:
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل.سعدی ( بوستان ).
( آسوده دل ) ( ~. دِ ) (ص مر. ) آسوده خاطر، فارغ البال، بی دلواپسی.
( آسوده دل ) آسوده خاطر، کسی که دلواپس و مضطرب نباشد: کسی خسبد آسوده در زیر گل / که خسبند از او مردم آسوده دل (سعدی۱: ۷۹ ).
( آسوده دل ) ( صفت ) آسوده خاطر فارغ البال بی دلواپسی مقابل مضطرب.
فارغ البال
آسودهدل
(مجاز): آسوده خاطر؛ فارغ البال، بیدلواپسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم نشینم به خیال تو و آسوده دلم کاینوصالیاست که در پی غمِ هجرانش نیست
💡 داد از تو دگر قاصدم، آن تازه قصیده کز نظم وی آسوده دل از نظم جریرم
💡 بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست
💡 جمعیت آسوده دلان از دل جمعست جمعیت من آن که، پریشان تو گردم
💡 در ترک مطلب آمد آسوده دل نشستن بیمطلبی نخواهد در هیچ کار باعث
💡 بخواب چون خودم آسوده دل مدان غالب که خسته غرقه به خون خفته است تا خفته ست