اباحت

لغت نامه دهخدا

اباحت. [ اِ ح َ ] ( ع مص ) اباحه. مباح کردن. حلال کردن. جائز داشتن. روا شمردن. حلیت. جواز. روائی. دستوری. رخصت. مقابل حَظْر و تحریم و منع:
کاین اباحت زین جماعت فاش شد
رخصت هر مفلس قلاش شد.مولوی.|| غارت کردن. || از بیخ برکندن. || ظاهر کردن راز.

فرهنگ معین

(اِ حَ ) [ ع. اباحة ] (مص م. ) ۱ - حلال کردن، روا دانستن. ۲ - جایز. ۳ - به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) مباح کردن حلال کردن جایز دانستن مقابل تحریم حرام کردن. ۲ - ( اسم ) جواز روایی. ۳ - عبارتست از نداشتن اعتقاد بوجود تکلیف و روا داشتن ارتکاب محرمات.

ویکی واژه

حلال کردن، روا دانستن.
جایز.
به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن.

جمله سازی با اباحت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست اباحت کز هوای آمد ضلال هست اباحت کز خدا آمد کمال

💡 عارف شراب ناب کشد گرچه شد حرام زاهد به آب ساخته و با اباحتش

💡 و بسیاری از صحابه رضوان اللّه علیهم مانند این آورده‌اند و شیخ ابوعبدالرحمان سُلَمی آن جمله را جمع کرده است، اندر کتاب سماع و به اباحت آن قطع کرده و مراد مشایخ متصوّفه از این به‌جز این است؛ از آن‌چه اندر اعمال فواید بایداباحت طلبیدن کار عوام باشد و محل مباح ستوران‌اند. بندگان مکلف را باید تا از کردار فایده طلبند.

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز