حافد

لغت نامه دهخدا

حافد. [ ف ِ ] ( ع ص، اِ ) نعت فاعلی از حفد و حفود و حفدان. || نواسه پسرینه. ( مهذب الاسماء ). نژاد پسرینه. نواده. نبیره. فرزندزاده. ( غیاث از کنز ). دخترزاده. || داماد. ( غیاث ) ( کنزاللغات ). || پدرزن. || برادرزن. || یار. یاریگر. دوست. ( غیاث ) ( کنزاللغات ). || خدمتکار. ( غیاث ). در خدمت شتابنده. نیکوخدمت. ج، احفاد، حفدة، حوافد.
حافد. [ ف ِ ] ( اِخ ) یکی از قلاع صنعاء یمن، از حازه بنی شهاب. ( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(فِ ) [ ع. ] (ص. اِ. ) ۱ - فرزندزاده. ۲ - خدمتکار. ج. حفده.

فرهنگ فارسی

خدمت کننده، یاری دوست، تابع، مددکار، یار، تابع
( صفت اسم ) ۱ - فرزند زاده نبیره نوه. ۲ - خدمتکار مدد کار خادم جمع: حفده.
یکی از قلاع صنعائ یمن

ویکی واژه

فرزندزاده.
خدمتکار.
حفده.

جمله سازی با حافد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ... «وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً» علماء تفسیر مختلف‌اند در معنی حفدة ابن عباس گفت و ضحّاک و حسن و جماعتی مفسران که حفدة چاکرانند و خدمتکاران، حفد یحفد حفدا و حفدانا اذا اسرع فی الخدمة و الحافد الخادم و الحفدة جمع کالسّفرة. و منه قول الشاعر:

قیچی یعنی چه؟
قیچی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز