آنقوزه
لغت نامه دهخدا
انقوزه. [ اَ زَ / زِ ] ( اِ ) حلتیت. منتن. انگدان منتن. ( یادداشت مؤلف ). انغوزه. مثل:
- انقوزه در قند خورانیدن؛ بصورت و ظاهری نیک، کسی را زیان و آسیبی رسانیدن:
ز شیرین کاری شیرین دلبند
فراوان خورده بود انقوزه در قند.امیرخسرو ( از امثال و حکم دهخدا ).رجوع به انغوزه و انگدان شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) انغوزه
ویکی واژه
(گیاهی): صمغی که با تیغ زدن ریشه یا قسمت پایین ساقه یا ریشه گیاه انگدان در اواخر فصل بهار بیرون میآید و در مجاورت هوا سفت میشود.
گیاهی علفی با ریشه و ساقههای مستقیم و گوشتی، گلهای زرد رنگ، و میوه قهوهای رنگ که معمولا در زمینهای ماسهای و آهکی میروید. انغوزه.
آنقوزه ممکن است در زبان معیار باستان به دو کلمه آن - قوزه قابل تجزیه باشد؛ که اصطلاحی تُرکی، آذری، و در زبان بهاری به سوگند بَرّه تعبیر میشود، که ظاهراً برهها عاشق این علف بوده و هنگام چرا در کوه و دشت بسراغ این گیاه میرفتند.
جمله سازی با آنقوزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نزد کافور چیست آنقوزه در بر هندوانه حنظل کیست
💡 آنقوزه، آنغوزه،بَلیَدی یا هینگ، گیاهی علفی و چندساله است که ریشهٔ آن کمی کلفت و گوشتی، برگهای آن بسیار بریده و غباری، ساقه آن گوشتی و بلندی آن تا ۲ متر است. گلهای آن به رنگ زرد و به گروه چتر مانند در آخر ساقه پدید میآید. آنقوزه در چند سال ابتدایی سن خود ساقهٔ در دید نیست و برگهای آن گسترده روی زمین است که در مراتع به نام (حلتیت)، (کماه) و (انگزاکماه) میشناسند.
💡 پوشش گیاهی سرزمین را درمنه، خارشتر، اسپند، قارچ، کما، قیچ، کتیرا، گون، گز، بادام کوهی، آنقوزه، ورک، لاله، پنج انگشت و غیره پوشش میدهند.[نیازمند منبع]