داغینه

لغت نامه دهخدا

داغینه. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) کهنه و مستعمل. ( انجمن آرا ) ( برهان ). || آهن داغ.

فرهنگ معین

(نَ یا نِ ) (ص نسب. ) کهنه، مستعمل.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کهنه و مستعمل.

جمله سازی با داغینه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گوزایچره مردمکی جای ویرمشم نه عجب کیم منیم گیلودگی اول گلعذار داغینه بنزر

💡 او سال‌ها در دل خود نسبت به آن اتفاق تلخ، داغینه‌ای عمیق نسبت به تمام اطرافیانش داشت و هرگز نمی‌توانست آن‌ها را ببخشد.

💡 برای رسیدن به صلح و آرامش واقعی، باید تمام داغینه‌ها و کینه‌های قدیمی را از قلب خود پاک کنیم و به دنبال گذشت باشیم.

💡 آن مرد سالخورده با وجود تمام سختی‌هایی که در زندگی کشیده بود، هیچ داغینه‌ای در دل نداشت و با همه مهربان بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران