در یکی از مهمترین کاربردها، ترغو به نوعی پارچه ابریشمی و حریر نفیس به رنگ سرخ گفته میشود که در گذشته بسیار ارزشمند و گرانبها بوده و در میان طبقات اشرافی و درباری مورد استفاده قرار میگرفته است. این نوع پارچه به دلیل لطافت، زیبایی و رنگ خاص خود، در متون ادبی به عنوان نمادی از تجمل و شکوه نیز به کار رفته است. در برخی منابع مانند برهان قاطع و آنندراج نیز، به عنوان نوعی بافته ابریشمی معرفی شده که در صنایع نساجی قدیم جایگاه ویژهای داشته است. همچنین در متون تاریخی، به ویژه در روایتهای مربوط به دوره مغول، واژه ترغو گاهی به معنای طعام، شراب یا آذوقه نیز به کار رفته و به نوعی پذیرایی و نزل اطلاق شده است. در این کاربرد، این کلمه نشاندهنده خوراک و تدارکاتی بوده که برای مهمانان یا سپاهیان فراهم میشده است. علاوه بر این، برخی منابع لغوی آن را به معنای ذخیره و آذوقه عمومی نیز ذکر کردهاند که نشاندهنده گستره معنایی این واژه در زبانهای مختلف است. در متون تاریخی مانند «جهانگشای جوینی»، ترغو در صحنههای مربوط به پذیرایی از حاکمان و سپاهیان مغول به کار رفته و نشاندهنده رسم مهماننوازی آن دوران بوده است. این تنوع معنایی نشان میدهد که واژه ترغو هم در حوزه فرهنگ مادی و هم در حوزه مناسبات اجتماعی و سیاسی کاربرد داشته است. در مجموع، این کلمه یا به معنای پارچه ابریشمی سرخ و نفیس است و یا به معنای خوراک، آذوقه و پذیرایی در متون تاریخی و لغوی به کار رفته است.
ترغو
لغت نامه دهخدا
ترغو. [ ت َ ] ( مغولی، اِ ) نوعی از بافته ابریشمی سرخ رنگ باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). صاحب سنگلاخ در ذیل تورغو آرد: حریرنفیس و بافته ابریشمی را گویند... و مجازاً قماش را نامند که بر سر احکام و ارقام چسبانند... مؤلف برهان قاطع ترغو به فتح تا خوانده و فارسی تصور کرده وبمعنی حریر نازک نوشته. ( سنگلاخ ص 179 ): ازقماشات قلب مثل کمخا و صوف و کتان و ترغو و قیفک، امید ثبات و توقع دوام مدارید. ( البسه نظام قاری ).
گه حصیری گشادو صندل باف
گاه ترغو و قیف و لاکمخا.نظام قاری.چو ترغو و چون قیفک و تافته
از آنان که قلبندو وربافته.نظام قاری.
ترغو. [ ت ُ ] ( مغولی، اِ ) طعام و شراب. ( ناظم الاطباء ). کلمه مغولی، بمعنی نزل. ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): که بوقت توجه به جانب مشتاة و مراجعت گذر بر آن باشد تا بدان موضع از شهر نزل آرند که آنرا ترغو گویند، و آن موضع را ترغوبالیغ نام نهاده اند. ( جهانگشای جوینی ج 1ص 170 ). چون چنگیزخان برسید بخدمت استقبال قیام نمودند و درخور ترغو و نزل پیش بردند. ( جهانگشای جوینی ).پیش آمدند و اظهار ایلی و بندگی کردند و انواع ترغوو پیش کش پیش کشیدند. ( جهانگشای جوینی ). عزیمت شکار فرمود. خانه صاحب یلواج بر ممر او افتاد ترغویی پیش آوردند. ( جهانگشای جوینی ). به دامغان نزول فرمود هیچ آفریده ای پیش نیامدند و ساوری و علوفه و ترغو ترتیب نکرده بودند، غازان خان غضب فرمود. ( تاریخ غازان ص 30 ). بامداد بایدو، پسر خود قپچاق را با جماعتی امرابه بندگی حضرت فرستاد با آش و ترغو. ( تاریخ غازان ص 71 ). در این چند سال هرگز دانگی زر و یک تغار و خرواری کاه و گوسفندی و یک من شراب و مرغی بزوائد و نماری و یام و ساوری و ترغو و علفه و علوفه و غیره بر هیچ ولایت حوالت نرفته و نستده اند. ( تاریخ غازان ص 255 ).خواتین امیر ارغون و خواجه عزالدین طاهر آنجا ترغو داشتند. ( ذیل جامع التواریخ رشیدی ). سنداغو ترغو بخورد و او را پیش خود راه نداد. ( ذیل جامع التواریخ رشیدی ). || آذوقه و ذخیره. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(تَ ) (اِ. ) نوعی از حریر سرخ رنگ.
فرهنگ عمید
نوعی حریر سرخ رنگ.
فرهنگ فارسی
طعام و شراب.
ویکی واژه
نوعی از حریر سرخ رنگ.
جمله سازی با ترغو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخت سیم پاک است در زیر سنبل خطت مشک ناب است بر طرف ترغو
💡 بر دل من ضربت مژگان تو چون به مثل سوزن و ترغو بود
💡 کمال آن ترک اگر آید به مهمان سر و جان پیشکش بر رسم ترغو