استوان

لغت نامه دهخدا

استوان. [ اُ ت ُ ] ( ص ) استوار. ( جهانگیری ). محکم. ( برهان ) ( مؤید الفضلاء ). متین:
پذیرفتیم و بر دین استوانیم
بجزپیغامبر با کس نخوانیم.زراتشت بهرام.|| امین. ( برهان ). معتمد. || مضبوط. ( برهان ) ( مؤید الفضلاء ).

فرهنگ معین

(اُ تُ ) [ په. ] (ص مر. ) ۱ - استوار، پایدار. ۲ - قابل اعتماد، امین. ۳ - مضبوط.

فرهنگ عمید

= استوار: پذیرفتیم و در دین استوانیم / به جز پیغمبر پا کش ندانیم (زراتشت بهرام: مجمع الفرس: استوان ).

فرهنگ فارسی

ستوان: استوار، محکم، پایدار، پابرجا، امین، قابل اعتماد
( صفت ) ۱ - استوار محکم متین. ۲ - معتمد امین. ۳ - مضبوط.

فرهنگ اسم ها

اسم: استوان (پسر) (پهلوی) (تلفظ: ostovān) (فارسی: استوان) (انگلیسی: ostovan)
معنی: استوار، محکم، متین، معتمد، امین

ویکی واژه

استوار، پایدار.
قابل اعتماد، امین.
مضبوط.

جمله سازی با استوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آرامگاه به شکل مدور، استوانه‌ای است. برخی از تزئینات و کتیبه‌های موجود در بیرون و درون آن از بین رفته‌است.

💡 برخوان او نواله خوش هست لیکن او کس را ز خوان، نواله بجز استوان نداد

💡 به استوانی و استواری دین کوشش کن چه مهمترین خرسندی دانایی (‌است‌) و بزرگتر از آن امید به مینو است‌.

💡 به پارسی کره خاک «گوی چغمینی » است «میان کش » است خط استوانه در کمر است

💡 «نراقی دریایی مواج و بحری عجاج بود، در فنون معموله استادی ماهر و در علوم متبوعه استوانه کامل؛ ادیبی سراینده و فقیهی برازنده… نراقی نویسنده‌ای ماهر و مؤلفی ناصح بود که معراج السعاده او جهت خوشبختی مردمان و کشکول او به اسم خزائن مشهور است».