آمد
مترادفها
ورود، حضور
متضادها
رفت
لغت نامه دهخدا
( آمد ) آمد. [ م َ ] ( مص مرخم،اِمص ) اسم مصدر یا مصدر مرخّم آمدن. ایاب. مَجی ٔ.
- آمد و رفت؛ رفت و آمد. ایاب و ذهاب.
- بدآمد؛ ضجرت. کراهت.
فرهنگ معین
( آمد ) (مَ ) (مص مر. ) ۱ - آمدن، رفت و آمد. ۲ - بازگشت. ۳ - بخت، سازگاری بخت.
(اَ مَ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - نهایت، پایان. ۲ - اجل.
فرهنگ عمید
( آمد ) ۱. اقبال، میمنت، فرخندگی.
۲. (اسم ) [مجاز] حاصل.
۳. (بن ماضیِ آمدن ) = آمدن
۴. آمده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): پیامد، پیشامد، سرآمد، درآمد.
۵. آمدن (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): خوشامد.
* آمدورفت:
۱. آمدن و رفتن، ایاب وذهاب.
۲. مراوده، دیدوبازدید.
* آمدوشد: = * آمدورفت
۱. غایت و نهایت و آخر چیزی.
۲. اجل.
۳. خشم.
فرهنگ فارسی
( آمد ) شهری بود در شمال بین النهرین که رود خانه دجله از کنار آن میگذشته و امروز به دیار بکر معروف است.
( مصدر ) ۱ - آمدن ایاب: رفت و آمد مقابل رفت ذهاب. ۲ - بازگشت. ۳ - اقبال روی آوردن بخت خجستگی مقابل نیامد. یا آمد کار. خجستگی یمن میمنت.
غایت ونهایت و آخرچیزی، اجل، خشم، آماد جمع
(اسم ) ۱ - غایت: نهایت پایان فرجام ۲ - اجل.
شهری است از بلاد جزیره بین دجله و فرات از دیار بکر داری درختان بسیار و کشاورزی و باره ای بسیار محکم.
دانشنامه آزاد فارسی
آمد. رجوع شود به:دیاربکر
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَمَدُ: مدت-زمان
معنی عَمَدٍ: ستونها (جمع عمود)
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن، و غلبه و قهر بر دشمن است. کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او. د...
معنی أَثَرِ: اثر-جای پا
معنی أَثَرْنَ: زیر ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِی: در پی من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهای سنگین
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهای سنگینتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهای سنگینش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهای سنگینشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگین شد
تکرار در قرآن: ۴(بار)ریشه کلمه:
ریشه_ابد
مدّت. زمان، مدّت بر آنها دراز شد، دلهایشان سخت گردید. راغب گوید تفوت اَمزد و اَبَد آنست که اَبَد به معنی زمان غیر محدود و اَمَد به معنی زمان محدود ولی مجهول الحد است. و فرق میان زمان و اَمَد به اعتبار آخر مدت گفته میشود ولی زمان شامل اول و آخر مدت است بدین سبب گفتهاند مَدَی و اَمَد به متقاربند. امد، چهاربار در قرآن آمده است آل عمران:30، کهف: 12، حدید: 16، جن:25.
«أَمَد» و «ابد» از نظر معنا به هم نزدیکند، با این تفاوت که «ابد» مدت نامحدود را شامل می شود، در حالی که «أمد» مدت محدودی را; هر چند طولانی باشد و «ابدی» به چیزی گفته می شود که انجام ندارد.
ویکی واژه
(مجاز): خوشیمنی، اقبال، بخت، سازگاری بخت. نتیجه، حاصل. آمدن.
آمد و رفت؛ رفت و آمد. بازگشت.
آمد ممکن است در زبان معیار باستان به دو کلمه آ - مَد قابل تجزیه باشد؛ که مفهوم کلی از آن، اشاره به آقای مَد، مَمَد، یا محمد بوده است.
جمله سازی با آمد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرشب به یاد سلسله زلف در همش صد آهم از درون مشوش برآمده است
💡 فدک مملو از درختان نخل و چشمههای جوشان بود. زمینهای حاصلخیزی داشت و از منابع مهم درآمد در منطقه حجاز محسوبمیشد.
💡 در اوستا آمده اردیبهشت نام دومین امشاسپند است و در اوستا به صورت اش وهیشت آمدهاست
💡 دست ادب به سینه نهاد آن شکوه شرم آمد به نزد آیینهٔ عصمت و وقار
💡 حسن را تا کردهای بازار تیز فتنه از خانه به بازار آمدست
💡 از چه رو آب حلال او را حرام آمد حرام خون او را ریختن پس چون حلال آمد حلال