اسهاب

کلمه‌ی «اسهاب» در فارسی و عربی به معنای گسترده سخن گفتن، تفصیل دادن و طولانی کردن بیان است. این واژه از ریشه «سَهَبَ» گرفته شده و به معنای بسط و شرح دادن مطلب یا توضیح مفصل درباره موضوعی است. در متون ادبی و علمی، «اسهاب» به عمل نویسنده یا سخنوری اطلاق می‌شود که برای روشن‌کردن مطلب، ارائه مثال‌ها و جزئیات، یا بیان کامل مفاهیم، سخن را گسترش می‌دهد. در برخی موارد، این واژه با اطناب هم‌معنی است، ولی غالباً بار معنایی مثبت دارد و نشان‌دهنده دقت و تلاش برای فهم بهتر مخاطب است. در متون دینی و ادبی، اسهاب می‌تواند روشنگری و تعلیم و تعلم را تقویت کند و موجب انتقال کامل مفاهیم شود. کاربرد آن بیشتر در نوشتار علمی، ادبی، اخلاقی و دینی دیده می‌شود، جایی که لازم است موضوعی با دقت و وضوح بیان شود. هم‌معنی‌های آن عبارت‌اند از تفصیل، بسط سخن، شرح مفصل، توضیح کامل و گسترش بیان. در نهایت، «اسهاب» مفهومی است که هم شفافیت و دقت در بیان مطلب و هم تلاش برای فهم بهتر مخاطب را نشان می‌دهد و در متون ادبی و علمی بسیار ارزشمند است.

لغت نامه دهخدا

اسهاب. [ اِ ] ( ع مص ) عقل بشولیده شدن از گزیدن مار. ( تاج المصادر بیهقی ). مدهوش شدن از گزیدن مار اُسهب الرجل ( مجهولاً ). || برگردیدن رنگ از فرط حب یا از خرف یا از بیماری. || شیر مکیدن بزغاله مادر را. || آزمند گردیدن. نیک آزمند شدن چنانکه نفس او از هیچ چیزبازنمی ماند: اسهب الرجل. || بسیارعطا شدن مرد. || بسیار کردن سخن را. ( منتهی الارب ). بسیار گفتن. ( زوزنی ) ( غیاث ). بسیارگوئی. اطناب. درحکایت بسیار فراخ شدن: امروز که زمانه درمشایعت و فلک در متابعت رای و رایت خداوند عالم سلطان اعظم... آمده است... آن ظاهرتر که بندگان را در آن به اطنابی و اسهابی حاجت افتد. ( کلیله و دمنه ). دراطناب ذکر مصیبت این شهاب مضی و اسهاب شرح رزیت این نقاب المعی عمر به سر آوردی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 460 ). از اسهاب و اطناب در این باب مانع آمد. ( جهانگشای جوینی ). || مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون گوید: نزد اهل معانی اعم از اطناب است. و اسهاب عبارتست از اینکه برای فایده ای یا بدون فایده ای سخن رابه درازا کشانند. و برخی اسهاب و اطناب را مترادف یکدیگر دانسته اند و معنی اسهاب در ضمن بیان معنی لفظ اطناب ذکر خواهد شد ان شأاﷲ تعالی. || مبالغه کردن. || فراخ گام رفتن و سبقت کردن: اسهب الفرس. || در بیابان رفتن. ( منتهی الارب ). در بیابان فراخ شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || چاه کندن و به آب دست نیافتن. || چاه کندن پس بر ریگ یا ریح ( باد ) رسیدن: اسهبوا؛ ای حفر وا فهجموا علی الرمل ( منتهی الارب ) او الریح. ( اقرب الموارد ). || چاه کندن پس نارسیدن خیر را. ( منتهی الارب ): اسهبوا؛ ای حفروا فلم یصیبوا خیراً. ( اقرب الموارد ). || بسیار عطا کردن. || گذاشتن ستور را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) از اندازه گذشتن. ۲ - سخن را دراز گردانیدن. ۳ - (اِمص. ) پُرگویی، اطناب. ۴ - واگذاشتن چهارپایان سواری. ۵ - بسیار بخشش کردن. ۶ - شیر مکیدن بزغاله از مادر.

فرهنگ عمید

بسیار سخن گفتن، دراز کردن سخن.

فرهنگ فارسی

بسیارسخن گفتن، درازکردن سخن، ازاندازه گذشتن، دربخشش زیاده روی کردن
۱ - ( مصدر ) از اندازه گذشتن. ۲ - بسیار گفتن بیش گفتن. ۳ - ( اسم ) بسیارگویی اطناب.

جمله سازی با اسهاب

که گر بگویم زحمت نما بود مکثار وگر نویسم وحشت فزا بود اسهاب

و جماعتی در تفضیل سمع چندان اطناب و اسهاب کردند که سمع را در تقلید ایمان بر عقل ترجیح دادند و بدین معنی در تیه ضلالت و بیداء جهالت افتادند لعنهم الله و حاشا السامعین پس چون شقاشق شیخ در بیان دقایق و حقایق، بدین بالا و پهنا رسید، عقل از سرها و آرام از برها برمید.