انتکاس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سرنگون افتادن و نگونسار شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). واژگون شدن. ( غیاث اللغات ). نگونسار شدن. ( مصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). سرنگون افتادن. ( فرهنگ فارسی معین ). سرنگون شدن. ( از اقرب الموارد ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) نگونسار شدن.
سرنگون شدن، نگونسار شدن، سرنگون افتادن.
(مصدر ) نگون سار گردیدن سرنگون شدن سرنگون افتادن.
نگونسار شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز اول بکوش تا نکنی پی رویّ و هم بر راست کی روی چو شدی خود در انتکاس
💡 و همچنین باید که مال زن مقتضی رغبت نمودن بدو نگردد، چه مال زنان مستدعی استیلا و تسلط و استخدام و تفوق ایشان باشد، و چون شوهر در مال زن تصرف کند زن او را به منزلت خدمتگاری و معاونی شمرد، و او را وزنی و وقعی ننهد، و انتکاس مطلق لازم آید تا به فساد امور منزل و تعیش بازگردد.
💡 سر ریز می روی ز برِ بت به انتکاس وه وه که مکّه باز ندانی ز سومنات